رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود : آيا دل او را شكافتى و پرده از دلش برداشتى ؟ ، نه آنچه را كه بر زبانش آورد قبول كردى ، و نه آنچه را كه در دلش گذشت دانستى ، پس اين آيه نازل شد .
پس اسامه بعد از آن سوگند خورد كه كسى را كه لا إله الا اللّه بگويد نكشد و با همين عذر از علىّ ( ع ) ( در جنگ با خوارج ) تخلّف نمود .
و بعضى گفتهاند : آيه دربارهء مردى ديگر نازل شده است كه در يكى از سريّهها ( جنگهائى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمانده تعيين مىكرد ) . مردى را ديد كه بين آن دو كينه بود ، آن مرد با تحيّت اسلام ، تحيّت گفت ولى اين مرد او را كشت و به خدمت رسول خدا آمد و گفت : براى من استغفار كن كه خدا مرا ببخشد ، رسول خدا فرمود : خدا تو را ببخشد .
و به هر حال جاى اين سؤال اينجا پيش مىآيد كه آيا با توجّه به آفاتى كه گاهى در جهاد اتّفاق مىافتد نشستن و به جهاد نرفتن بهتر نيست ؟ پس خدا فرمود : كسانى كه به جنگ و جهاد نمىروند با كسانى كه جهاد مىكنند مساوى نيستند .
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
يعنى كسانى كه دعوت ظاهرى را قبول كردهاند اعم از اينكه دعوت باطنى را نيز پذيرفته و با بيعت خاصّ بيعت كرده و يا در همان دعوت ظاهرى و قبول بيعت عامّ اسلامى توقف نموده باشند ، و ظرف مستقرّ است و حال از « قاعدون » يا از ضمير مستتر در آن .
غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ
لفظ « غير » با رفع خوانده شده كه صفت « قاعدون » باشد ، زيرا لفظ « غير » اگر چه با اضافه معرفه نمىشود چون آخرين درجهء ابهام را دارد ولى وقتى اضافه شود به اسم معرفه صفت معرفه قرار مىگيرد در صورتى كه آن معرفه با لام جنس يا موصول معرفه شده باشد كه آن دو نيز مانند غير هستند ، و همچنين است اگر لفظ « غير » بين دو نقيض قرار گيرد . به نصب خوانده شده كه حال از « قاعدون » باشد يا از ضمير مستتر در آن ، يا منصوب است بنا بر استثناء و به جرّ خوانده شده است كه صفت « مؤمنين » باشد .