وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ .
« 1 » و اين قصّهء خانهء كعبه است و دعاى ابراهيم عليه السّلم .
و اين بدان وقت بود كه خداى عزّ و جلّ فرموده بود مر ابراهيم را كه برو بدان جا كه بيت المعمور بود يكى خانه بنا كن و اسماعيل عليه السّلم كلان گشته بود « 2 » ، وزن كرده ، و فرزند آمده . گفت بدان جايگاه يكى خانه كن آن جايگاه كه امروز خانهء كعبه است بيت - المعمور بوده بود ، و خداى آن را از بهشت فرستاده بود مر آدم را عليه السّلم .
و سبب آن ايدون گويند ، بدان « 3 » وقت كه آدم عليه السّلام از بهشت بيوفتاده بود بكوه سرنديب بهندوستان به زمين آمد ، و بالاى وى چندان بود كه بر سر كوه بر پاى خاستى ، سر او بر آسمان نخستين بر رسيدى ، و همه روز با فريشتگان حديث همىكردى . چون آدم « 4 » بدين جهان خواست بودن ، خداى عزّ و جلّ نخواست كبالاى وى چندان بماند .
جبريل را بفرستاد تا پر بر سر وى بماليد و بالاى وى به هشتاد رش باز آمد « 5 » . آدم را ازان اندوه آمد سخت ، كبدين جهان اندر تنها بود ، و هيچ خلق از آدمى نبود . آدم شب و روز همىگريست يكى كبالاى وى كمتر شده بود ، و ديگر آن كه تنها بود و حوّا از وى جدا اوفتاده بود . خداى عزّ و جلّ فرمود تا از بهشت يكى خانه بياوردند از ياقوت سرخ تابان ، و يكى گوهر سپيد با آن خانه از بهشت بياوردند و بركن
هامش
( 1 ) - ابرهيم 36
( 2 ) - بوده بود و آنجايگاه يكى خانه كن و اسمعيل بزرگ شده بود . ( خ . صو )
( 3 ) - و سبب چنان بود كه بدان . ( خ )
( 4 ) - پس چون زندگانى آدم . ( خ . صو . نا )
( 5 ) - و بالاى وى بشست رش باز آورد . بدست رش آدم .
( خ . صو )