باشيد ما بر شما هدايت را باريديم ، ما شما را به نجات مى خوانيم وشما
ما را به آتش دعوت مى كنيد ، وچقدر اين دو مقام از يكديگر دور است .
تو به بنى أمية افتخار مى كنى ومى پندارى كه آنان در جنگ پايدارند
وهمچون شير دلاور ، مادرت به عزايت بنشيند مگر نمى دانى كه خاندان
عبد المطلب پهلوانان بزرگوار وياران ونگهبانان وبزرگمردانند .
به خدا قسم كه تو آنان وهر كس كه از اين خاندان است را ديده اى كه
هرگز سختى ها وخطرها به هراسشان نينداخته واز ميدان دليران
نگريخته اند ، وآنان همچون شيران خشمگين وحمله ورند ، واين تو بودى
كه از ميدانشان گريختى وتو را به اسارت گرفتند ، وبه همراه خويشانت به
خوارى وننگ افتادى .
گمان مى برى كه مى توانى خون مرا بريزى ، اگر خيلى دلاورى چرا
نتوانستى خون آن كس كه بر عثمان حمله برد را بريزى ، كه عثمان را
همچون شترى سر بريد ، وتو در آن وقت همچون گوسفندان صيحه
مى زدى ومثل زنان فرومايه آه وناله سر مى دادى ، چرا از أو دفاع نكردى
وتيرى به جانب قاتلش پرتاب ننمودى ، بلكه بندهاى بدنت مى لرزيد
وچشمانت را از شدت وحشت فرو مىبستى واز ترس جانت از من پناه
صحيفة الحسن ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: الشيخ جواد القيومي
ص٣١١