حالها مترادف « 1 » و متداخل باشند نياوردهايم ، با وجود اينكه ما خود را ملزم به اختصار در تفسير دانسته و ملتزم شديم متعرّض تعريف كلمات ، وجوه اعراب و انواع قرائتها نشويم ولى بدليل آگاه نمودن بر گستردگى وجوه قرآن به حسب لفظ ، كه دلالت بر گستردگى و وسعت وجوه بر حسب معنى مىكند كه اين خود ( ياد شده ) را بيان داشتيم ؛ دليل بر گسترش باطن و تأويلات قرآن مىباشد ، قسمتى از وجوه محتملهء آيات شريفه را بيان داشتيم .
اكنون كه دانستى كه هرگاه انسان از اين بنيان هستى نازله جدا شود ؛ مىتواند مراتب و شئونات عاليه را كه از جهتى حقايق قرآن و از جهتى مراتب انسان است ، مشاهده نموده ، و بدان متحقق شود . و به حكم پيروى مرتبهء پائينتر از مرتبهء بالاتر و به حكم اقتضاى بهرهيابى پايينتر از برتر و افاضهء بالاتر بر پستتر ( عالى بر دانى ) و اجابت آن نسبت به اقتضاء و خواست مرتبهء پايينتر كه متناسب با بشريت مرتبهء پايين و نيروهاى ادراكى اجمالى و تفصيلى آن مىباشد ؛ صورتهايى مناسب با آن حقايق و مدارك و نيز كلمات و حروفى كه منقوش بر صفحهها هستند و با گوش و چشم خيالى يا جسمانى شنيده و ديده مىشوند ظاهر و آشكار مىشود .
و نيز دانستى كه «
الم
» و همچنين ساير الفاظ آغاز سورهها ( منظور حروف مقطّعه اوّل بعضى از سوره قرآن كريم است ) اشاره به آن حقايق
هامش
( 1 ) اگر دو لفظ پشت سر هم براى يك چيز حال باشند ، مانند « اذهب راشدا مهديا » اينجا دو صورت پيش مىآيد : 1 - اينكه حال اول و دوم هر كدام به طور مستقل از يك چيز حال باشند ، مثل اينكه لفظ راشدا و مهديا هر كدام حال از ضمير اذهب باشند كه اين صورت حال مترادف ناميده مىشود . 2 - اينكه حال اول مستقيم حال براى ذو الحال باشد و حال دوم از ضمير حال اول حال باشد ، مثل اينكه « راشدا » حال از ضمير اذهب و مهديا حال از ضمير راشدا باشد كه در اين صورت حال متداخل ناميده مىشود .