امام حسن عليه السّلام نگاهى به آن پسر بچه كرد و فرمود : پسرك من شيعيانت را جواب ده ، و او يك يك را جواب داد و نيازمنديهايشان را پيش از آنكه بپرسند جوابى نيكو و روشن داد بطورى كه عقلهاى ما از علم فراوان و خبرهاى غيبى او سرگردان و حيران شد .
بعد حضرت ابو محمّد متوجه من شد و فرمود چه چيز ترا بدينجا آورد اى سعد عرضكردم اشتياقم بسوى آقايمان سپس فرمود : مسأله هائى كه ارادهء پرسيدن كردى چه شد عرضكردم به حال خود باقى هستند اى مولاى من ، اشاره بسوى همان پسر بچه كرد و فرمود بپرس از نور چشمم هر چه برايت ظاهر مىشود .
بعضى از آن مسائل اين بود كه عرضكردم اى آقاى من پسر رسول خدا ! مرا از كهيعص خبر ده فرمود : اين حرفها از خبرهاى غيبى است خداوند بنده اش زكريا را بر آن اطلاع داد و آگاه كرد بعد داستان را براى محمّد صلَّى الله عليه و إله نقل كرد و داستانش اينست كه زكريا از خدايت خواهش كرد كه نامهاى پنجگانه را به او بياموزد سپس جبرئيل بر زكريا نازل شد آن اسمها را به او آموخت .
زكريا چنين بود كه هر گاه ياد محمّد ، على ، فاطمه ، حسن ميكرد اندوهش بر طرف ميشد و هر گاه ياد حسين ميكرد گريه و عقده گلوگيرش ميشد و نفسش قطع ميگرديد .
روزى عرضكرد الها چرا هر گاه چهار نفر از اينان را ياد ميكنم نامشان خاطرم را از غمها آرامش ميدهد و هر گاه حسين را ياد آورى ميكنم اشكم جارى مىشود نفسم بند مىآيد سپس خداوند او را خبر داد از داستان كهيعص كاف اسم كربلاست هاء نابودى و
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٤٠٣