Skip to main content

إرشاد القلوب ( فارسي ) — Page 297

Contributors:

P.297
سپس برايش ايستادند گوسفندان را بصاحبانشان رد كرد با سرعت به آنان رو آورد سگ چوپان هم از او پيروى كرد سپس يهودى عرضكرد اى على سگ چوپان چه رنگ بود و اسم آن حيوان چه بود . حضرت على عليه السّلام فرمود : لا حول و لا قوة الَّا با لله العلىّ العظيم ) * امّا رنگ سگ ابلق بود و اما نامش قطمير بود چون جوانان بسگ نگاه كردند بعضى از آنان گفت ميترسيم اين سگ با صدايش ما را رسوا كند او را با سنگ دورش كردند . چون سگ نگاه كرد و ديد اصرار دارند او را دور كنند به روى دمش نشست با زبانى روان بسخن آمد و فرياد ميزد اى گروه چرا مرا برميگردانيد و حال اينكه من گواهى مىدهم كه خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد شريك براى او نيست مرا واگذاريد تا شما را نگهبانى كنم از دشمنانتان پس او را بر گردنهايشان ميكشيدند . گفت چوپان مرتب آنان را ميبرد تا بر فراز كوهى رساند ناگهان غارى بر ايشان پيدا شد كه نامش وصيد بود و در برابر غار چشمه و درختان ميوه دار پيدا شد از ميوه‌هاى درختان خوردند ، از آب چشمه نوشيدند شب آنان را فرا گرفت وارد غار شدند خداوند بعزرائيل فرشته ى مرگ فرمانداد جان آنان را بگير . خداى عزّ و جلّ به هر يك از آنان فرشته اى موكل كرد كه آنان را از راست به چپ و از چپ براست ميگرداند و خداوند وحى كرد بخازنين خورشيد پس خورشيد از غار آنان برميگشت به طرف راست و بسوى چپ ميرفت . سپس چون دقيانوس از عيد برگشت پرسيد كه جوانان كجا رفتند