Skip to main content

إرشاد القلوب ( فارسي ) — Page 234

Contributors:

P.234
گفت دلم ميخواست كردارشان را ميدانستم چه كنم كه تو بيمارى ناخوش دارم كه ترا آزار دهم به سخن گفتن و پرسشم از تو . جوان بلند شد كه برود حذيفه گفت نه بنشين اى پسر برادرم از من داستان آنان را بشنو گمان مىكنم بيمارى من باعث جدائى از شما شود من دوست ندارم كه تو در ميان مردم فريب مقام آن دو را بخورى اين است آنچه را كه من قدرت نصيحت بر آن دارم براى تو و امير - المؤمنين از پيروى او و رسولش و ياد آورى مقامش - جوان گفت اى بنده ى خدا مرا حديث كن به آنچه كه در پيش تو است از كارهاى ايشان منهم بر اين مطلب آگاه شوم سپس حذيفه گفت درين هنگام به خدا سوگند ترا آگاه كنم بخبرى كه آن را ديدم و شنيدم همانا به خدا ما را راهنمائى كردند بر اين خبر عمل كسانى كه معلوم شد بر اينكه ايشان به خدا سوگند آنى به خدا و رسولش ايمان نياوردند . ترا خبر دهم كه همانا خداى تعالى فرمانداد رسولش را در سال دهم هجرت از مكه بمدينه كه حج بگذارد و مردم نيز با او حج بگذارند خداوند اين دستور را بوسيله وحى به پيامبر رساند * ( « وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ) * » ( 1 ) سپس رسول خدا فرمانداد كه اعلان عمومى حج كنند پس در بالاى هر بلندى و پستى فرياد زدند و اعلان كردند كه مردم آگاه باشيد
Footnote
( 1 ) حج 28 و ندا ده در ميان مردم به حج تا بيايند ترا پيادگان و سواران بر شتران لاغر از هر راه دورى بيايند .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — Page 234 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى