تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اى جابر تو نوشته ات را نگاه كن تا من بر تو بخوانم جابر به نسخه ى خود نگاه ميكرد پدرم برايش خواند بطورى كه يك حرف كم و زياد نكرد جابر گفت : خدا را گواه ميگيرم من همانجور در لوح نوشته ديدم و آن نوشته اين بود : * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، ) * : اين كتابيست از طرف خداى عزيز حكيم براى محمّد بن عبد الله نبى و نور و سفير آن خدا ، و پرده اى كه بر آن روح الامين فرود آمده از طرف پروردگار جهانيان ، اى محمّد بزرگ شمار نامهاى مرا ، سپاسگزارى كن نعمتهاى مرا ، انكار نعمتهاى باطنى مرا مكن ، من خدائى هستم كه جز من خدائى نيست ، نابودكننده جباران ، خواركننده ى ستمگرانم ، كيفركننده ى روز جزايم . من خدائى هستم كه جز من خدائى نيست ، يكتايم ، هر كس بجز از فضل من اميدوار يا بترسد از غير من او را عذابى كنم كه احدى از جهانيان را چنان عذاب نكرده باشم ، پس مرا پرستش كن و بر من توكل نما ، همانا من پيامبرى را بر نينگيختم و دورانش را به پايان نرساندم و مدتش را تمام نكردم مگر اينكه براى او وصىّ قرار دادم همانا من تو را بر ساير پيامبران برترى دادم ، جانشين تو را برترين جانشينان قرار دادم . تو را به دو شير بچه و نواده ات حسن و حسين گرامى داشتم سپس حسن را گنجينه ى بردبارى و دانش پس از پدرش قرار دادم ، حسين را خزينه دار وحى قرار دادم او را به شهادت گرامى داشتم او بهترين شهيدان و درجه اش از همه بالاتر است ، او را كلمه ى تامه ى خود قرار دادم ، حجت بالغه ى من در پيش اوست ، باهل بيت او پاداش مىدهم و مجازات