Skip to main content

إرشاد القلوب ( فارسي ) — Page 143

Contributors:

P.143
از ميان شما پنهان شوم در جستجوى تو بر آيند و قبيله ازد ترا ضعيف شمارند . تا اينكه از كوفه به طرف موصل بيرون آئى به مردى نصرانى بگذرى و در برابرش بنشينى و از او آب بخواهى و ترا سيرآب كند و از سرگذشت تو بپرسد تو او را از كار خود آگهى دهى او را بيمارى در پا باشد باسلام دعوتش كن زيرا كه او اسلام مىآورد سپس دستت را برانش بمال مرضش بهبودى پيدا كند و از جاى حركت نمايد صحيح و سالم پيروى تو را نمايد ؟ بعد بر مردى سالم و آبرومند بگذرى كه در كناره را نشسته آب از او بخواهى ترا سيرآب كند و از داستان تو بپرسد كه چه چيز ترا ترسانده و چه كس ترا تعقيب مىكند به او بگو معاويه در پى من است تا مرا بكشد بواسطه ى ايمان به خدا و رسول و پيروى و اخلاص تو در دوستى من و اندرز تو براى رضاى خداوند تعالى او را با سلام دعوت كن زيرا كه او مسلمان مىشود و ارادتمند تو مىشود او بفرمان خدا بينا مىشود و پيروى ترا مىكند هر دوى آنان با تو ميباشند و آن دو همانهايند كه بدن ترا در زمين پنهان مىكنند . بعد به طرف ديرى برميگرديد كه در كنار نهريست كه آن را دجله گويند زيرا كه در آنجا راستگوئيست كه در پيش او از علم و دانش مسيح مىباشد او را بهترين ياور خود بگير براى رازهايت اين نيست مگر اينكه خدا او را بواسطه ى تو هدايت كند و هنگامى كه شرطهء ابن ام حكم كه خليفه معاويه است در جزيره و مسكنش در