« فبينما المرء في الاحياء مغتبطا
اذ صار في الرمس تعفوه الاعاصير »
« يبكى الغريب عليه ليس يعرفه
و ذو قرابته في الحى مسرور »
« فاسترزق الله خيرا و ارضين به
فبينما العسر اذ دارت مياسير »
1 - اى قلب تو همانا در دنيا مغرور و فريب خورده اى همين روز را براى خود به ياد آور آيا يادآورى فايده دارد .
2 - درين ميان كه مرد در اجتماع زندگان بر او رشك مىبرند ناگاه در قبر ميرود و گردبادها بر آن قبر مىوزد .
3 - اشك ميريزد بر او غريبى كه نشناسد او را ولى خويشاوندانش در ميان زندگان شادمانند .
4 - از خدا طلب روزى كن و رضا باش به آن كه پس از سختى آسانيست .
مردى از همراهان جنازه گفت ميدانى اين شعر از كيست گفتم نه به خدا نميدانم گفت صاحب همين جنازه اين شعر را سروده و گفته است كه تو غريبى و گريه ميكنى برو ناشناس و خاندانش شاد - مانند به ترك او آنان را .
پس أبو العتاهيه اين شعر را سروده
« ارى الدنيا تجهز بانطلاق
مشمرة على قدم و ساق »
« فلا الدنيا بباقية لحى
و لا حى على الدنيا بباق »
1 - مىبينم دنيا كه آماده ى رفتن است و با سرعت قدم برميدارد