كه به قلم كزنوفون يونانى كه مردى حكيم و مورخ و سردار معروف عصر خود بوده ، تأليف شده است ؛ و در طى آن اخلاق و رفتار كورش را سرمشق تدبير و ملكدارى و رعيتپرورى و استقرار نظم و ادارهء امور مملكت قرار داده ، كه اكنون بهعنوان كورشنامه متن كامل آن را به طالبان دانش عرضه مىداريم .
* * * اينك مختصرى از شرح زندگى كزنوفون :
كزنوفون در دهكدهء كوچكى بهنام ارخيوس « 1 » به دنيا آمد . در تاريخ صحيح تولدش بين مورخان اختلاف است و بهطور تقريب در سال چهارم هشتاد و سومين المپياد يعنى 445 ق م بوده است . پدرش به شغل فلاحت اشتغال داشت و از مالكين آن حدود بود و بهندرت جهت امور ضرورى به شهر مىآمد .
تعليم و تربيت اوليهء كزنوفون احتمالا همان بوده است كه خانوادههاى سرشناس آتن معمول مىداشتند ؛ از بركردن قصايد هومر و پندهاى سولن « 2 » و فوسيليد « 3 » ، دستورزبان ، رياضيات و مختصرى از فنون جنگى ، ورزش ، شنا ، اسبسوارى ، شكار ، تقويت قوهء باصره ، صحرانوردى و كوهپيمايى ، و از اينقبيل ورزشها كه ذكاوت و اطلاعات جوانان را توسعه داده نيروى بدنيشان را تقويت مىكرد .
تا اينكه روزى به روايت ديوجانس لائرتيوس / كلبى « 4 » نويسندهء شرح زندگانى حكيمان قديم يونان ، سقراط كه بنابر عادت خود در كوچه و بازار ، گردشكنان مردم و مريدان خود را موعظه و ارشاد مىنمود ، در كوچهء تنگى با او مصادف شد ، با عصاى خود راه را برو سد كرد و محل بازار اغذيهفروشان را استفسار نمود . كزنوفون نشانى ميدان را داد ولى استاد كه اين سؤال را براى گشودن باب صحبت مطرح نموده بود پرسيد در كدام محل فضيلت و تقوا را كسب مىكند ؟
كزنوفون از اين سؤال دچار حيرت شد . سقراط ، كه طرف خود را يافته بود ، گفت : « به دنبال من بيا تا نشانت دهم . » از اين تاريخ كزنوفون در زمرهء مريدان و ياران استاد وارد شد و تا آخر عمر وفادار ماند . در واقع همهء موجبات فهم و درك اصول حكمت و فلسفه در او جمع بود . صاحب طبعى كنجكاو و قضاوتى روشن و صريح بود ، عاقل و دوستدار عقل و درايت و موشكاف و عميق بود ، روش استاد را كه مبتنىبر تفكر و تعقل و استدلال و استمداد از ذكاوت و احساس عشق و تدبير بود مىپسنديد و آن را دستور العمل تعليم و تربيت خود قرار داد .
در آن اوان جنگهاى پلوپونز بين شهرهاى يونان در نهايت شدت بود . جوانان آتنى كه قادر
هامش
( 1 ) .Erchios( 2 ) .Solon( 3 ) .Phocilide( 4 ) .Diogene Laerce