يعنى : اى فرزندان بغيض در قريهء شما سركه و دوغ بسيار يافت مىشود . و نان در خانهء توانگران كمياب و گرامىتر از اشتها و آرزوى بيمار است .
شوك التّمر
- إبر النّحل .
شؤم البسوس .
بسوس دختر منقذتميميّه بود كه يك بار همراه با همسايهاش سعد بن شمس جرمى - كه از جرم بود و همسايهء وى ، و ماده شترى داشت ، به ديدن خواهرش - امّ جسّاس بن مرّة - رفت . سعد ماده شترى داشت .
شتر بىخبر به چراگاه كليب وائل مىرود و چون كليب مىبيند - تيرى به حيوان مىزند ، و شتر نعرهزنان و خون و شير از پستان روان پيش صاحبش سعد - مىآيد . چون سعد چنان مىبيند پيش بسوس مىآيد و او را از ماجرا آگاه مىسازد . بسوس به شنيدن واقعه بر سرو روى مىزند و فرياد وا ذلّاه ، وا غربتاه : « چه سرشكستگى ، چه بىكسى و تنهايى ! » سر مىدهد و ابيات زير را - كه عرب آنها را ابيات نابودى ناميده - مىخواند :
لعمرى لو أصبحت فى دار منقذ * لماضيم سعد و هو جار لأبياتى
و لكنّنى أصبحت فى دار غربة * متى يعد فيها الذئب يعدو « 1 » على شاتى
تفيا سعد لا تغرر بنفسك و ارتحل * فإنّك فى قوم عن الجار أموات
و دونك أذوادى فخذها و آتنى * براحلة لا تغدرن ببنيّاتى
يعنى : سوگند به جانم كه اگر در خانهء پدرم منقذ بودم هرگز به همسايهام - سعد - چنين ستمى نمىرفت اما من كه اكنون در ديار غربت هستم هر گاه گرگى بتازد ، به سوى گوسفند من تازد پس اى سعد به خويشتن غرّه مشو و از اينجا بگريز و برو كه تو در ميان جماعتى هستى مرده دل از رعايت حق همسايه اينك دستهاى از اشتران من ، بگير ، و مركبى براى من بياور و در حق دختركان من نيرنگ مباز .
چون اين ابيات را پسر خواهرش - جسّاس - شنيد ، گفت : اى آزادزن ،
هامش
( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : يعد ( م ) .