روزگار برامكه است . يكى از همروزگاران مولانا ملك المؤيّد خوارزمشاه نيز بدان تمثّل جسته و گفته :
رعى اللّه مأمون بن مأمون الّذى * رعاياه منه فى زمان البرامك
و لا برحت أيّامه بفعاله * و انعامه المشهور غرّ المضاحك
يعنى : خداوند نگاه بداراد مأمون بن مأمون را كه مردم در پناه وى ، گويى كه در روزگار برامكه مىزيند . روزگار وى با كردار و بخششهاى نامبردارش همواره خندان و درخشان باد !
زمن الفطحل .
عرب در امثال خود گويد : فلان چيز در زمان فطحل بود يا فلان واقعه در روزگار فطحل اتفاق افتاد . رؤبة گفته :
إنّك لو عمّرت عمر الحسل * أو عمر نوح زمن الفطحل
و الصّخر مبتلّ كطين الوحل * كنت رهين هرم او قتل
يعنى : اگر تو را عمر بچه سوسمار دهند يا عمر نوح دهند كه در روزگار فطحل بود و صخرهها در آن روزگار نرم چون گل بود ، سرانجام تو در گرو پيرى هستى و مردن يا كشته شدن .
. . . از كسى دربارهء روزگار فطحل پرسيدند ، پاسخ داد : در آن روزگار سنگها نرم بود و همه چيز سخن مىگفت ، و بعضى را گمان اين است كه روزگار فطحل روزگار فراخى و فراوانى بود . و مراد از ترگونه بودن سنگها ، همانا روزگار طراوت صلح و آشتى است و خوشى زندگانى و بارانهاى پيوسته ، و پاكى دلها و راستى نيّتها .
زمن الفطحل اذ السّلام رطاب
يعنى در روزگار فطحل گلزار صلح و آشتى شاداب و باطراوت بود . و خليل گفته : زمان فطحل زمانى است كه مردم پس از آن آفريده نشدهاند .
زمن الورد .
خوبى و زيبايى هر چيز را به فصل گل مانند كنند . ابو الفرج ببغاء گفته :