و با او جنگ كرد و پيروز آمد و او را كشت و دو گيسوى او را كند و آن را تاجى ساخت و بر سر نهاد ، از آن روز باز ذو القرنين نام گرفت . اين نيز - چنان كه مىبينيم - از زبان امتهاى گذشته است كه به ما رسيده .
با وجود اين عرب نيز چندين حكمران خود را ذو القرنين ناميدهاند امّا اختصاصا اين لقب از آن پادشاهى است كه جهان را گشت و نامش در قرآن آمده و تمام مردم در بزرگى پايگاه او يك زبانند و ما آنچه دربارهء اين نامگذارى به دست آوردهايم خواهيم گفت و از واقعيّت وى سخن خواهيم راند و گفتههاى گونهگون و ناهمگون ، و اين كه كدام يا كدامها راستتر مىنمايد - هر چند به اندازهء قانعكننده دست كم به اندازهء بسنده ، و تا آن جا كه از ما بر مىآيد - بر مىشماريم با اعتراف به اين كه بالاتر از هر دانايى ، بسيار دانى است « 1 » .
در قرآن آمده :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً »
« 2 » آيه داستان او را در بردارد و اجمالى از احوال او ، گرديدن ، و از سرزمينى به سرزمينى رفتنش ، و پايان راهپيمايى او در خاوران و باختران ، كه نشانهاى از حكمرانى بزرگ و فراخ وى ، و استوارى پايگاه و نامورى و توانمندى او است ؛ و خداوند از آثار او بر مىشمارد و از اخبار او بيان مىكند و به روشنى و تأكيد مىفرمايد :
« إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً »
« 3 » .
همين گواهى پروردگار به توانمندى او ما را بسنده است و ابزار و اسبابى كه خداوند او را بخشيده بود و كرانههاى دور و دست نيافتنى زمين را به پاى او رام و گشوده گردانيد .
اهل حديث از پيامبر ( ص ) روايت مىكنند كه فرمود : « نمىدانم كه ذو القرنين پيغمبر بود يا نبود » نيز از پيامبر روايت كردهاند كه : چهار تن بر زمين
هامش
( 1 ) - سوره يوسف - 76 .
( 2 ) - سوره كهف - 4 - 83 .
( 3 ) - سوره كهف - 4 - 83 .