دابّة الأرض .
عبارت است از جانوركى چوبخوار . در قصهء سليمان ، آنجا كه خداوند فرمايد : ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ « 1 » . بارى مردى در پيش بكر بن عبد اللّه المزنىّ به اين كرم ارضه دشنام داد ، بكر گفت : خاموش باش ، كه اين ارضه همان بود كه پيمان نامهء مشركان را - كه عليه پيامبر خدا ( ص ) بسته بودند - بجز نام رسول خدا ، همه را جويد و خورد ، همو بود كه در آيه : « تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ » « 2 » آمده ، نيز به وسيلهء همين جانورك چوبخوار است كه پس از فتنهء بزرگ - كه بر خواص نيز بزرگترين رنجها خواهد بود - كار عامه به سامان مىرسد . . . امّا آن « دابّة الارض » كه خداوند در قرآن از آن ياد كرده كه : « وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ » « 3 » دربارهء منتظرى مثل زنند كه آهسته و دير پديدار مىگردد و همراه با ظهور مهدى شيعه ، و نزول عيسى ، و برآمدن آفتاب از باختر ، از او نام مىبرند . ابو الفتح بستى نيز در نكوهش حاكمى گفته :