يارى كرد ، و مزاوجت او با شاهزاده خانم رومى موسوم به ماريا ، و نفوذ محبوبه او شيرين ، كه كيش عيسوى داشت ، او را وادار ميكرد كه لااقل ظاهرا نسبت برعاياى عيسوى خود نظر مرحمتى داشته باشد . اما شخص خسرو هم ممكن است ، بعضى از خرافات عيسويان را بر موهومات سابقه خود افزوده باشد ؛ زيرا كه بنابر روايت موجوده ، مبناى ايمان او بر خرافات بوده است ، و مؤيد اين قول وجود جماعت كثيرى غيبگو و جادوگر و منجم است ، كه پيوسته در پيرامون او جاى داشتهاند « 1 » .
پس عيسويان جلوس خسرو پرويز بآزادى دينى نايل شدند ، ولى حق نداشتند كه زردشتيان را بكيش خود دعوت كنند ، زيرا كه هر كس از زردشتيان دين رسمى ملى خود را ترك ميگفت ، على الاصول مستحق قتل ميشد « 2 » ، اگرچه در عمل غالبا اغماض مىكردند « 3 » . خسرو به كليسا بخشش بسيار مىكرد ، چندين عبادتگاه « 4 » بنام سنسرجيوس ، كه او را در ايام جنگ يارى كرده بود ساخت ، و خاجى از زر بكليساى سرجيو پوليس « 5 » در سوريه عطا كرد « 6 » .
اسقفهاى نصارى ، بنابر ميل شاهنشاه در سال 596 ، سبريشوع را ، كه اصلا چوپان بود ، و در زجر كردن كفار تعصبى فوق العاده داشت ، بمقام جاثليقى برگزيدند .
فرقههاى قابل تعقيب بسيار بودند . مثلا مطاليان « 7 » ، كه روحانيان جهانگرد در يوزهگر بودند ، و نوعى درويش عيسوى شمرده ميشدند ، و « در زير پرده زهد ظاهرى اخلاقى
هامش
( 1 ) - بموجب روايت موجوده شماره آنان بعدد ايام سال 360 بوده است . ( طبرى ص 10 ، 1009 ، نلدكه ، ص 304 ) .
( 2 ) - دينكرد ، كتاب نهم ، فصل 56 ، فقره 4 ( بغ نسك ) .
( 3 ) - ايضا ، كتاب نهم ، فصل 31 ، فقره 23 - 21 ، موضوع و رشتمان سرنسك يا تفسير آن در روابط مؤمنين با مرتدان بوده است .
( 4 ) -Martyria( 5 ) -Sergiopolis( 6 ) - لابور ، ص 209 .
( 7 ) -Mesalliens