فريدريش دوم پادشاه پروس و آسيابان شباهت تمام دارد و غالب مؤلفان متأخر شرقى بنقل آن پرداختهاند « 1 » . مسعودى گويد : خسرو پس از مراجعت بعراق سفر او فرستادگان پادشاهان مختلف را بحضور پذيرفت ، يكى از اين سفرا فرستاده قيصر روم بود كه بتماشاى ايران كسرى پرداخت و از جلال و شكوه آن ستايشها كرد . فقط در ميدان جلو ايران نقصى مشاهده كرد و بهمراهان بازگفت . ويرا چنين پاسخ دادند : « در آن مكان خانه از آن پيرزنى بود كه حاضر به فروش نشد و چون شاه نخواست به آن پيرزن ستم روا دارد ، آن خانه را به همان حال بگذاشتند و اين نقص از آنست » .
فرستاده گفت « به خدا كه اين نقص بهتر از هر كمال است . . . »
روايات ديگرى در دست داريم ، كه هر چند افسانهآميز است ، لكن از اين حيث ، كه انعكاسى از روايات قديمه ، راجع به عدالت خسرو انوشيروان بشمار ميرود ، كاشف از حقيقتى تواند بود « 2 » . در سياستنامهء نظام الملك « 3 » مسطور است ، كه كسرى زنجير جرسى را بقصر خود متصل نمود تا هر كسى كه بر او ظلمى وارد آمده باشد ، زنجير را بكشد و توجه شاه را معطوف خود كند . هفت سال و نيم گذشت و كسى بزنجير دست نزد و چون پس از اين مدت جرس بصدا درآمد ، خرى ناتوان و گر ، ديدند ، كه خود را بزنجير ميماليد . آنگاه كسرى در پى صاحب آن خر فرستاد و به او امر داد ، كه از آن حيوان مواظبت كند . اين نكته اخير در تاريخ ابو الفدا « 4 » نيست ، كه نصب جرس را به هرمزد چهارم نسبت ميدهد . لكن اين افسانه داستان سيارى است و ظاهرا منشاء آن رسمى است ، كه در هندوستان و چين حقيقتا معمول بوده است « 4 » .
هامش
( 1 ) - همين موضوع در داستان عربى ابن عبد السلام الهاشمى و پيرزن ديده مىشود ، كتاب الاذكياء ابن الجوزى ترجمه آلمانى از رشرO . Resches، گالاته 1925 ، ص 335 .
( 2 ) - ر ك مثلا به بيهقى ، چاپ دوشوالىde Schwally، ص 538 ، و نهايه ، ص 232 .
( 3 ) - چاپ شفر ، ص 36 و ما بعد ، ترجمه ص 52 و ما بعد .
( 4 ) - تاريخ قبل از اسلام ، چاپ فليشر ؛ ص 90 و ما بعد .