مانند نمونه هخامنشى خود مركب از ده هزار نفر بود و رئيسى داشت ملقب به ورثرگنيگان خوذاى « 1 » . شايد هيئت ديگرى غير از جاودانان بوده است ، كه بواسطه شجاعت و بىباكى از مرگ بنام جان اوسپار « 2 » ( جان سپار ) « 3 » خوانده ميشده است .
چند علامت در روى كلاههاى بلند بعضى از افراد ، كه در حجارىها شاه را احاطه نمودهاند ، ديده مىشود :
ممكن است علائم مزبور نشانهء تعلق هر يك از افسران واحدهاى مختلف سپاه بصنوف طبقات مختلف خود باشد « 4 » .
در پشت سر سوار نظام فيلها قرار ميگرفتند . نعره و بوى و منظره وحشتآور آنها اسبهاى دشمن را مىترسانيد . پيلبانان بر پشت آنها نشسته ، هر يك كاردهاى دسته بلند بدست راست ميگرفتند ، تا اگر گاهى فيلى در اثر حمله دشمن ترسيده و در صفوف لشگر افتد و سربازان را به زمين افكند و پايمال كند ، پيلبان كارد را در فقرات پشت گردن حيوان فرو برده و از پايش درآورد « 5 » .
هامش
( 1 ) -Varthraghnighan Khvadhayهرتسفلد ، پايكولى ، لغت شماره 315 ؛ مقايسه شود با بنونيست ورنو : ورتر و ورترغن ( پاريس 1934 ) ، ص 38 ، يادداشت 2 .
( 2 ) -gyanavspar( 3 ) - ر ك گيگر ، مجله شرقى وين ، ج 27 ، ص 199 - 197 . نام اين هيئت به پهلوى اشكانى همهرز( hamhirz ) hamharzبود ر ك بنونيست ، مجله آسيائى 1936 ، ص 98 - 197 .
( 4 ) - در باب معنى بعضى از اين علامات ر ك هرتسفلد ، گزارش باستان ، ج 10 ، ص 107 و بعد .
( 5 ) - آميانوس ، كتاب 26 ، بند 1 ، فقره 15 - 14 .