برادران شاهپور ، يعنى مهرشاه حاكم ولايت ميشان و پيروز به او گرويده بودند ، در يكى از روايات مانويه « 1 » حكايت ملاقات مهرشاه را با مانى چنين مينويسد :
« مهرشاه دشمن رسول خدا بود ؛ باغى بسيار با شكوه و پهناور داشت ، كه بىنظير بود ؛ مانى بحضور مهرشاه رفت كه در باغ ضيافتى شگرف آماده كرده ، در نهايت شادمانى بود . شاهزاده به پيغمبر گفت : « آيا در بهشتى كه تو بدان ميخوانى ، باغى چون باغ من هست ؟ » آنگاه مانى از بىاعتقادى شاهزاده آگاه شد و بقدرت خويش ، بهشت نور را با همه ايزدان و موجودات ربانى و همهء سعادت و بهجت جنانى بوى نمود . در اينمدت شاهزاده بيهوش بود و اين حال سه ساعت دوام يافت .
پس مانى دست بر سر او نهاد تا به هوش آمد . آنچه ديده بود بخاطر داشت . چون برخاست بپاى او افتاد و دست راست او را در دست گرفت « 2 » .
بنابروايت الفهرست فيروز بود ، كه مانى را بحضور شاه دلالت كرد . ظاهرا مانى از علم طب با خبر بوده : گويند شاهپور علاج فرزند مريض خود را از او درخواست كرد ، ولى طفل در آغوش او جان داد « 3 » .
ظاهرا عبارتى ، كه در رساله آكتا آركلائى « 4 » مسطور است و مورد ترديد كسلر « 5 »
هامش
( 1 ) -M 47، مولر ، بقاياى آثار خطى ، 2 ، ص 82 و ما بعد . اين قطعه بلهجه شمالى است .
( 2 ) - بقيه اقتاده است .
( 3 ) - در منابع مذهب مانى و ضد مذهب مانى گاهى صحبت از مهارت مانى در علم طب بميان ميآيد ( ر ك الفاريك ،I، ص 43 و بعد ) . علم طب نزد پيروان مانى نبايستى فرقى با معلومات طبى زردشتيان آنعصر داشته باشد و اينها سه راه براى معالجه داشتند :
معالجه با كارد ، معالجه با گياههاى طبى و معالجه با كلام مقدس ( ر ك فصل هشتم اين كتاب ) .
در نظر مانى مانند زردشتيان كلام يعنى دعاها و اوراد مذهبى مؤثرترين وسيلهء دفع ديوانى بوده است ، كه سبب بيمارى ميشدهاند .
( 4 ) -Acta arckelai( 5 ) -Kessler