است . ظاهرا آتش مقدس را بوسيله يك منبع نفتى « 1 » افروخته نگاه ميداشتهاند بموجب روايت مسعودى « 2 » ، اين معبد را آذرجوى ميخواندهاند بمعنى ، نهر آتش و مسلما اين همان آتشكده است كه در تاريخ بيرونى بنام آذرخورا « 3 » مذكور است .
از طرف ديگر هرتسفلد « 4 » ، از عبارت سابق الذكر بندهشن ايرانى ، چنين استنباط كرده است ، كه آتش فرنبغ در ناحيه كنارنگان واقع بوده است و ناحيه كنارنگان را جلگه نيشابور ميداند « 5 » . بعقيده من ، با ملاحظه عباراتى ، كه جكسن از نويسندگان عرب در تأييد راى خود ذكر كرده ، بسيار معقول است ، كه مكان آذرفرنبغ را كاريان بدانيم . هنوز تا قرن دهم ميلادى آتش ساير آتشكدهها را . از آتشكده كاريان ميبردهاند « 6 » ، زيرا از عهد باستان عادت بر اين جارى بود ، كه آتش معابد كم اهميت را بوسيله آتش سه آتشكده بزرگ تجديد ميكردند « 7 » .
هامش
( 1 ) - مقايسه شود با كتاب ستاكStachموسوم به 6 ماه در ايرانin Persia Six Monthsنيويورك 1882 ، ص 118 و بعد .
( 2 ) - مروج ، 4 ، ص 75 و ما بعد .
( 3 ) -Adhur - Khvarrnچاپ زاخو ص 288 ، ترجمه همين شخص ص 215 و بعد ، آذرخو راAdhur Khvarraشايد بجاى آذرخورواAdhur Khvarwaاستعمال شده خور و فر ( فرن ) در صورت از يك كلمه هستند ، يعنى كلمه اوستايى خورنهkhvarenahمقايسه شود با ص 167 .
( 4 ) - يادنامه مودى ، ص 201 ؛ گزارش باستان ، ج 1 ، ص 182 و بعد .
( 5 ) - بالاتر ص 128 ، يادداشت 2 را بهبينيد و نيز ص 160 را .
( 6 ) - مقديسى ، چاپ دخويه ، ج 3 ، 427 .
( 7 ) - بنابر يك روايت داستانى ( بندهشن ) گشتاسب شاه داستانى حامى زردشت آتش فرنبغ را از خوارزم بمكانى ، كه در موقع تأليف آن كتاب اين آتش در آنجا بود ، برده است . در منابع عربى درباره نقل آتش كاريان دو روايت مختلف ديده مىشود . عدهاى اين عمل را به گشتاسب و عده ديگر به خسرو اول نسبت ميدهند . بهرحال چنين گمان ميرود كه آتش فرنبغ از اوايل عصر ساسانى در آخرين محل خود قرار داشته است .