261 - عنبسة بن مصعب گويد : شنيدم از امام صادق ( ع ) كه ميفرمود : من از تنهائى و پريشانى خود در ميان مردم مدينه بدرگاه خداى عز و جل شكايت خويش ميبرم تا وقتى شماها بمدينه بيائيد و من شما را به بينم و با شما مأنوس شوم ، اى كاش اين حكومت ياغى و سركش به من اجازه ميداد تا خانه اى در طائف ميگرفتم و در آنجا سكونت ميكردم و شماها را نيز با خودم در آن جاى ميدادم ، و در پيش او تعهد ميكردم كه از ناحيهء ما هيچ گاه بدى به او نرسد ( و زيانى نبيند ) . 262 - يونس بن يعقوب گويد : كميت ( شاعر ) اين شعر را براى امام صادق عليه السّلام سروده و گفت :
اخلص الله لى هواى فما
اغرق نزعا و لا تطيش سهامى
( يعنى خداوند عشق مرا براى شما پاك گرداند كه زه كمان را نكشيده تيرم بخطا نرود ) .
امام عليه السّلام به او فرمود : اين طور نگو كه « زه تير را نكشيده . . . » بلكه بگو : « زه را به خوبى كشيده تيرم بخطا نرود » . شرح - مجلسى ( ره ) در شرح اين حديث چند معنى ذكر كرده كه از آن جمله است اينكه : چون مداحان مدح كسى را گويند معمولا از حق بدور شده و راه مبالغه و دروغ را پيش گيرند ، و مقصود امام عليه السّلام اين است كه در بارهء ما مطلب اين طور نيست بلكه بهر اندازه هم كه مبالغه شود از حق و راستى بدور نرفته اى و مطابق واقع است ( پايان كلام مجلسى ره ) .
و روى احتمال مجلسى ( ره ) شايد منظور امام اين باشد كه بخواهد او را از مبالغه گوئى و دروغ جلوگيرى كند و به او بفرمايد در اشعار خود از طريقهء صدق و راستى منحرف مشو و نگو : زه نكشيده تيرم بهدف خورد بلكه بگو زه را به خوبى كشيده و تيرم نيز بخطا نرود ، يعنى در راه محبت و عشق بشما راه درستى را پيموده و با سعادت و كاميابى هم قرين خواهم بود .
و فيض ( ره ) نيز احتمالى در معناى اين حديث داده است كه نقل آن خالى از فائده نيست :