تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
اين را بدان كه من نمىگويم پيدا نميكرد ( و نداشت كه بخورد ) با اينكه او ( گاهى ) بيك مرد تنها صد شتر جايزه ميداد ، پس اگر ميخواست مىخورد ( و داشت كه بخورد ) . و با اينكه جبرئيل عليه السّلام كليد گنجهاى روى زمين را برايش آورد و او را مخير ساخت كه آنها را بگيرد بىآنكه خداى تبارك و تعالى از پاداش او در كه روز قيامت براى حضرتش آماده كرده بود چيزى بكاهد ، او فروتنى را در برابر پروردگارش جل و عز اختيار فرمود ( و آنها را نپذيرفت ) و هيچ گاه چيزى از او درخواست نشد كه ( در پاسخ ) بگويد : نه ، اگر بود كه ميداد و اگر نبود ميفرمود ( انجام ) خواهد شد ، و هيچ گاه چيزى به گردن خدا نميگذاشت ( و از طرف او قول و وعده اى به كسى نميداد ) جز آنكه خداوند آن چيز را به او عنايت ميكرد ، حتى اينكه به كسى وعدهء بهشت ميداد و خداوند آن را ( كه رسول خدا وعده كرده بود ) تسليم آن شخص ميكرد . سپس دست خود را به من داد و فرمود : و همانا سرور شما ( على بن ابى طالب عليه السّلام ) مانند بنده اى ( متواضع مىنشست ، و چون بنده اى غذا مىخورد ، و بمردم نان گندم و گوشت ميداد و خود به خانه برميگشت و نان و زيتون مىخورد ، و همانا پيراهن بلند ( يا پيراهنهاى قيمتى منسوب بسنبلان روم ) ميخريد آنگاه غلام خود را ميان انتخاب پيراهن مخير ميكرد و هر كدام كه ميماند خودش مىپوشيد و چون ( آستين آن ) از سر انگشتانش ميگذشت آن را مىبريد و اگر ( دامنش ) از روى پا بلندتر بود آن را قيچى ميكرد . و هيچ گاه نشد كه دو كارى كه هر دو مورد پسند خدا بود براى او پيش آيد جز آنكه آن را اختيار ميفرمود كه بر تنش سختتر ( و انجامش بر او مشكلتر ) باشد ، و براستى كه پنج سال بر مردم حكومت كرد و آجرى روى آجرى نگذاشت و نه خشتى روى خشتى نهاد ( و خلاصه هيچ بنائى براى خويش كه حكومت