و فرمود : رسول خدا ( ص ) ( چند روزى ) مردى از انصار را نديد ، پس از او پرسيد : چه چيز تو را از ما پنهان كرده بود ؟ عرضكرد : ندارى و كسالت ممتد ، رسول خدا ( ص ) به او فرمود : آيا كلامى به تو نياموزم كه چون آن را بگوئى ندارى و بيمارى از تو دور گردد ؟ عرضكرد : چرا اى رسول خدا ، فرمود : چون صبح و شام كنى بگو :
« لا حول و لا قوة الا با لله العلى العظيم توكلت على الحى الذى لا يموت و الحمد لله الذى لم يتخذ ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له ولى من الذل و كبره تكبيرا »
آن مرد گويد : سه روز بيشتر اين ذكر را نگفتم تا اينكه ندارى و بيمارى از من دور گرديد . 66 - اسماعيل بن عبد الخالق گويد : شنيدم امام صادق عليه السّلام از أبى جعفر احول مىپرسيد :
بصره بودى ؟ عرضكرد : آرى ، فرمود : شتافتن مردم را در اين مذهب ( شيعه ) و وارد شدن آنان را در آن چگونه ديدى ؟ عرضكرد : به خدا آنها كم هستند و با اينكه كار هم ( براى مذهب خود ) ميكنند ولى آن هم كم است ، فرمود : بر تو باد بجوانها ( و بيشتر به آنها توجه داشته باشيد ) زيرا آنها بسوى هر كار خيرى شتابانتر ( از ديگران ) هستند ، سپس فرمود : اهل بصره در بارهء اين آيه چه گويند : « بگو من از شما مزدى نخواهم جز دوستى خويشاوندانم » ( سورهء شورى آيهء 23 ) من عرضكردم : قربانت آنها گويند اين آيه در مورد عموم خويشان رسول خدا ( ص ) است ، فرمود : دروغ ميگويند ، و همانا اين آيه در مورد ما خاندان بالخصوص يعنى در بارهء اهل بيت : على و فاطمه ، و حسن و حسين ، اصحاب كساء عليهم السّلام نازل گشته است .
الكافي ( الروضة من الكافي ) ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٣٤