تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه '1344 ق'") " — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١

آمادگى براى انقلاب در مكه

زمانى كه حسين از گفتگوهاى خود با طرف بريتانيايى در جمادى الثانى سال 1334 / مارس 1916 به صورتى كه گذشت ، فارغ شد ، فعاليت او در مكه مضاعف شد . مجالس او پر از بزرگان از اهالى حجاز و شيوخ محلات و رجال مبارز قبايل بود و او خطاب به ايشان مىگفت : « فرزندان من ! ما هيچ چيزى جز مراقبت از دين و قوميت خود نداريم . ما آخرين كسانى خواهيم بود كه با امر خليفه مخالفت مىكنيم ، مشروط بر آن كه اتحادىها به دين ما آسيب نزنند . » حسين در شرح كارهاى اتحادىها نسبت به بدعت‌هايى كه در اسلام پديد آورده‌اند ، چندان سخن مىگفت و ماجرا را به دقت تصوير مىكرد كه حسّ نقد آنان را بر مىانگيخت . او با زرنگى تمام توانست آن هالهء نورى را كه از جبين خليفه مىدرخشيد ، از اذهان مردم بزدايد . اين قبيل مجالس از چشم غالب ، والى ترك مكه ، پنهان نبود ، اما وى كه شاهد خوارى واليان پيشين بود ، ضعيف‌تر آن بود كه بتواند اقدام قاطعى به عمل آورد . در همين اثنا بود كه اتحادىها به حسين دستور دادند تا سپاهى را از حجاز آماده كرده براى حمله به كانال سوئز در اختيار آنان بگذارد . او از اين دستور براى رهايى پسرش فيصل كه در دستان جمال پاشاى سفاح در دمشق اسير بود استفاده كرد . درواقع اين اسارت محترمانه ، به هدف جلوگيرى از آشوب‌هايى بود كه شايعه‌اش در اطراف حسين در مكه جريان داشت . حسين به خوبى از اين وضعيت استفاده كرد . او برخى از مبارزان قبايل عربى را بر آن داشت تا نزد جمال رفته اعلام كنند كه آمادهء شركت در جنگ هستند و علاقه دارند تا فرماندهى آنان در اختيار فيصل باشد . اين حيله كارگر افتاد و فيصل اجازه يافت تا به عجله عازم سفر حجاز شود و مبارزان و جنگجويان را براى حضور در جنگ آماده كند . فيصل در رجب سال 1334 به مدينه رسيده به برادرش على پيوست . در اين وقت ، فرمانده سپاه تركى ، فخرى پاشا بود كه همان شك و ترديد جمال پاشا را در باره اين دو نفر داشت . اما او نيز همان فريبى را خورد كه جمال در دمشق خورد . دو برادر از وى اجازه خواستند تا به سرعت همراه نيروهاى داوطلب جنگ در كانال سوئز و فلسطين عازم
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه '1344 ق'") " — صفحة 701 | أحمد السباعي / رسول جعفريان