وى تصميم داشت تا براى اين ديوانه قصرى بسازد . به همين دليل چندين خانه را در نزديكى مسجد در قشاشيه كه از بهترين خيابانهاى شهر بود خريدارى كرد و از صاحبان آنها خواست خانهها را تخليه كنند . سپس خانهها رامنهدم كرده قصرى ساخت .
اين قصر ، اخيراً جهت توسعهء حرم منهدم گرديد .
وى به سراع زمينى كه برابر قصر بود و خانههاى فراوانى در آن بود رفت و از صاحبان آنها خواست تا آنجا را تخليه كرده ، قيمت خانهها را نقداً پرداخت كرد . سپس دستور داد آن خانهها را منهدم كردند تا باغى براى اين ديوانه در آنجا بسازد و او حظّ بصر برد . برخى باز مبالغه كرده مىگويند : عون مىخواست خانههاى بيشترى را خراب كند تا به غزّه برسد ، براى اين مسافت ميان قصر الاماره را با قصر آن ديوانه چندان بدون بنا و ساختمان گذارد كه وقت ديدن آن قصر ، مانعى وجود نداشته باشد . اين فاصله سيصد متر بود .
برخى هم بر آنند كه داستان ساختن باغ و غيره ، اساس درستى ندارد . بحث خريدن اين خانهها و تخريب آنها ، به هدف ساختن جايگاه بزرگى براى حجاج بود و اين در پى اجراى دستور سلطان عبدالحميد بود كه وى را به ساختن چنين بنايى تشويق كرده ، پولهاى لازم را براى وى فرستاد و در پى آن ، خانههاى ياد شده تخليه و منهدم شد .
واقعيت آن است كه اين زمين ، براى سالها در دوران شريف عون خالى و بدون بنا بود تا آن كه ورثهء شريف عون ، پس از وى آن را به برخى از مردم كه در آنجا دكان و خانههايى از حلبى درست كردند ، اجاره دادند . وضعيت چنين بود تا در دوران حكومت سعودى ، كه ورثهء آل عون مجبور شدند تا در آنجا خيابانها و دكانهايى درست كنند . بخشى از آن زمين ، در حال حاضر در طرح توسعهء حرم قرار گرفته است .
برخى به اين نظر تمايل دارند كه شريف عون اعتقاد عميقى به علىبو - همان ديوانه - داشت و يك بار نزد شريف ادعاى نبوت كرده بود و او هم به وى معتقد شده بود .
من خودم علىبو را بعد از دوران شريف عون ديده بودم كه به خيابان مىآمد و مثل زمانهاى قديم ، قدم مىزد و آن را متر مىكرد ، اما لخت نبود ، بلكه خويشانش ، لباس تن او مىكردند و مثل ساير مردم بود . من بارها با او روبرو شده بودم ، اما در او چيزى كه
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه '1344 ق'") " — صفحة 647
مساهمون: أحمد السباعي
ص٦٤٧