به سكونت ، آن را براى اين كار آماده سازد .
به نظر مىرسد كه در اين وقت ، تنها مىتوان از خيمهها و چادرهاى مويين سخن گفت كه در درون وادى و حاشيهء آن و نيز ميان شعبهاى مكه ، گاه به يكديگر نزديك و گاه در حاشيهء وادى ، از هم دور مىبوده است . چادرها در لابهلاى كوهها به همان صورتى بوده است كه ما امروز در ميان برخى از باديه نشينان شاهد آن هستيم .
اختلاف ميان جُرهم و قطورا
چيزى نگذشت كه جرهم به دشمنى با قطورا برخاست . مضاض بن عمرو همراه با گروه خود به سمت سميذع حركت كرد ، در حالى كه صداى شمشيرهاى آنان كه در عربى با فعل « تقعقع » ياد مىشود ، بلند بود . همين امر سبب شد تا آن كوه را قعيقعان بنامند .
سميذع هم با تيره قطورا از مردان و اسبها ( در عربى اجياد ) بيرون آمدند و همين سبب شد تا منطقهء آنان را اجياد بنامند . اين دو گروه در جايى به نام فاضح « 1 » با يكديگر برخورد كرده و نبرد شديدى كردند . در اين نبرد سميذع كشته شد و قطورا بازگشت . پس از آن دو گروه دعوت به مصالحه كردند .
امارت مضاض
آنان سپس تا مطابخ « 2 » رفته و در آنجا با يكديگر صلح كرده ، حكومت را به مضاض ابن عمرو جرهمى سپردند و بدين ترتيب حكومت او بر مكه استوار گرديد . « 3 »
خُزاعَه
امور بههمين منوال مىگذشت تاآن كه جرهم بيتاللَّه را خوار شمرده و خداوند قبيلهاى
هامش
( 1 ) . ياقوت مىنويسد : فاضح جايى نزديك ابو قبيس در سمت سوق الرقيق و پايينتر از آن بوده است .
( 2 ) . مطابخ ، درهاى در بالاى مكه است كه به آن شعب ابن عامر هم گفته مىشود ؛ چنان كه ازرقى آن را يادآور شده است . ما امروزه به آن شعب عامر مىگوييم .
( 3 ) . اخبار مكه ازرقى ، 1 : 41 و بعد از آن .