دستور به عقوبت برخى و تبعيد برخى ديگر داده شد .
آغاوات مدينه تصميم گرفتند براى احقاق حق خود اقدام كنند . به همين جهت برخى از آنان در استانبول با دربار عثمانى تماس گرفتند و مسؤولين را قانع كردند كه آنان مظلوم واقع شدهاند و عامل اصلى فتنه ، سعايت مردم مدينه و در رأس آنها عبدالكريم برزنجى از علماى آنجاست . به دنبال آن فرمان قتل عبدالكريم و برخى متهمان ديگر صادر شد ، اما برزنجى به جده گريخت .
مظلوم در جده
حاكم جده ، برزنجى را دستگير كرده حكم اعدام را با به دارآويختن او به اجرا درآورد و جسد او را در برخى از خيابانها رها ساخت تا آن كه كسانى وساطت كرده آن را در جايى كه امروز به خاطر همو ، موسوم به حارة المظلوم است ، دفن كردند . « 1 »
امارت يحيى بن بركات براى بار دوم
چنان مىنمايد كه كار شريف مبارك در مكه استوار شده بود ، جز آن كه اين بار دارالخلافه اوضاع را بر هم ريخت . يحيى بن بركات كه معزول گشته بود ، در سال 1134 به دربار عثمانى رفت و خواستار تأييد خود شد . خليفه هم نتوانست بر ترديدهاى خود غلبه كرده با غفلت از وجود امير مبارك كه بر اساس يك فرمان درست امارت مىكرد ، يحيى را به امارت منصوب كرد . سلطان با غفلت از همهء اين مسائل ، اعلام كرد كه فرمان جديد با استفاده از زور نظامى امير الحاج شامى و مصرى اجرا شود . بدين ترتيب فتنهء خوابيده ، بار ديگر بيدار شد و زمينه براى جنگ ميان متخاصمين آن هم در شلوغى موسم حج فراهم گرديد .
بدين ترتيب امير جديد با سپاهى عظيم در ششم ذىحجه سال 1134 به مكه رسيد .
مبارك تا آنجا كه توانست مقاومت كرد و اين خود به معناى مقابلهء با دستور خليفه بود ، چيزى كه خود خليفه زمينهاش را فراهم كرده بود .
هامش
( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 173 .