امير از آنان خواست تا از مفتى مكه به صورت مكتوب در اين باره يك استفتاى رسمى بنمايند تا او حكم شرع را در اين باره بيان كند . وقتى اين استفتاء صورت گرفت ، مفتى حكم كرد كه هر كس كه به اهل علم اهانت كرده است ، بايد تعزير شود .
امير اين افتاء را به قاضى شرع مكه ارجاع داد . قاضى هم پاشا را خواست و حكم تعزير را براى او خواند . جز آن كه پاشا توانست قلعى را راضى كرده ، او را به خانهاش ببرد و آرامش كند و بدين ترتيب دست از ادعاى خود بردارد .
بدين ترتيب پاشا كينهء مفتى را به دل گرفته ، در درونش مخفى نگاه داشت تا آن كه شكوائيهاى به پاشا به عنوان شيخ الحرم رسيد كه مفتى براى خانهء خود منفذى در مسجد درست كرده است . احمد پاشا كسى را فرستاد تا در اين باره تحقيق كند . او خبر آورد كه سوراخى در ديوار درست نشده است . وى قانع نشد و مفتّشان بازگشتند تا آن كه گفته شد كه آن را پيدا كردند . گفتهاند كه در واقع چيزى نبوده ، اما با اين حال ، احمد پاشا مفتى را احضار كرده ، آن قدر او را زد كه خون از وى جارى شد و با پايش به او لگد زد . مفتى براى شكايت نزد شريف احمد رفت . در اين سوى احمد پاشا هم به خانهء قاضى كه عادتاً ترك بود ، پناه برد . شريف از قاضى خواست تا دست از حمايت پاشا بردارد تا حكم شرع در بارهء او اجرا شود . در اين وقت ناله و فغان اهالى مكه هم بلند شده و آنان گروه گروه اطراف خانهء قاضى را گرفتند . كسانى هم منفذهايى را كه وجود داشت با سنگريزههاى حرم پر مىكردند .
دراين وقت ، پاشا صلاح را در اين ديد تا به شريف احمد پناه برد . او نيز سروسامانى به اوضاع داده ، مفتى را موقتاً راضى كرد . سپس خبر اين ماجرا را به سلطان نوشتند و از آنجا فرمانى در عزل احمد پاشا از ولايت جده و منصب شيخ الحرم صادر گرديد . « 1 »
بيرون راندن نصرانىها از جده
در اين زمان بود كه شيخ الحرم كه والى جدّه بود ، دستورى صادر كرد كه هيچ غير مسلمانى حق ماندن در جده را ندارد و به دنبال آن سخت به تعقيب اين افراد پرداخت به
هامش
( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 108 .