ضربه شلاق به او بزنند . گفتهاند كه وى چندان در زندان ماند تا آن كه عباسيان پس از ورودشان به مكه او را آزاد كردند . وى در اين باره قصيدهء معروفى را سرود كه اولش چنين است :
اساس دين با آمدن بزرگان بنى عباس استوار گرديد . « 1 »
و در انتقاد از امويان كه شمارى از آنها با وجود عباسيان بر تخت خلافت ، روى فرشها نشسته بودند مىگويد : اين كه ديدم روى فرشها و تختها نشستهاند ، مرا و سايرين را به خشم آورد !
اين قصيده بسيار طولانى است و در كتابهاى ادبى آمده است .
دوباره به همان روحيهء غير جدى برگرديم كه بر تمامى امت سايه انداخته و آن را به قناعت كشانده بود و مدتى بعد اين قناعت را به نوعى از زهد كشاند . برخى از آنان از عابدان مشهور شده و يا به دنياى علم پناه بردند . برخى ديگر به هرزهگرى در زندگى روى آوردند و به سراغ نوعى از فساد رفتند كه البته جنبهء هنرى هم داشت . برخى هم همچنان كه خواهيم گفت ، گرفتار لهو و لعب شدند .
بعد علمى و دينى
در اينجا از آن دستهاى سخن خواهيم گفت كه روى به علم و زهد آوردند .
مورّخان بر آنند كه مكّهء اين دوره به مقدار زيادى به اين سمت و سو تمايل پيدا كرد و كسان ديگرى هم كه از بلاد ديگر كوچ كرده به مكه آمده بودند ، به آنان پيوستند ، مهاجرانى كه فتنههاى موجود در ولاياتشان دامن آنان را گرفته بود و به اجبار به محل اصلى اين دين گريخته بودند تا در اينجا به دور از آشوبها ، به آرامش دست يابند . به همين دليل شمار آنان رو به فزونى نهاد و مكه مملو از عالمانى شد كه حلقههاى علمى در مسجد تشكيل مىدادند .
عبدالله بن عباس در اوايل دورهء اموى با فرار از اختلافات سياسى به اين جمع
هامش
( 1 ) . محاضرات خضرى ، ص 48 .