تا شبانگاه ، از گنجخانهء خويش او را بدادى و هيچ خلق را زهرهء آن نبودى كه بعد از نماز پيشين هيچ كار كردى ، از جمله صناعان و پيشه كاران ، و اين خراجها بر زمينها او نهاد از بهر آن كه گفت تا بر گروهى ستم نيايد .
و پيغامبر عليه السّلام بروزگار نوشروان در وجود آمد از مادر .
و چون پيغامبر از مادر در وجود آمد همه بتان جهان به روى اندر افتادند و اندر همه آتش كدهها آتش بمرد . و اين ملك انوشروان در آن وقت خوابى بديد .
خواب انو شيروان
و انوشروان بخواب اندر چنان ديد كه بادى از آسمان بيامدى و كوشك او همه ويران كردى ، و از كنگرههاى كوشك چهارده بماندى ، و باقى جمله ويران شدى و آتشى بيامدى و آن كوشك او را بسوختى .
پس ديگر روز نوشروان تافته شد از بهر آن خواب ، و پيش هيچ خلق آن خواب آشكار نكرد و بنگفت .
خواب ديدن موبد موبدان
پس ديگر شب موبد موبدان بخواب ديد كه گروهى اشتران بختى بودندى بسيار ، و گروهى اشتران عرب بيامدى و با اين اشتران بختى جنگ كردندى ، و اين بختيان را بهزيمت كردندى ، و از دجله بگذرانيدندى .
پس ديگر روز موبد موبدان اين خواب خويش پيش هيچ كس بنگفت . پس چون روز پنجم بود نامهاى آمد از جانب پارس ، كه در آتش كده آتش بمرد . و مدت هزار سال گذشته بود تا آن آتش نمرده بود .
پس انوشروان موبد موبدان را بخواند ، و اين حديث پيش او عرضه