ثم أوجب القول أدبا مع المستفهم ، و لو لم يفعل ذلك لا تصف بعدم علم الحقائق و حاشاه من ذلك ، فقال « إِلَّا ما أَمَرْتَنِي به » و أنت المتكلم على لسانى و أنت لسانى .
بعد از آن اثبات امر حق و هويتش كرد به لسان صورت عيسويه ، به اينكه گفت : من نگفتم مگر آن چه امر كردى بعد از نفى هويت عدميهء خويش ، تا حاصل « 110 » كلام در مخاطبه ملك علام اين باشد كه ، بيت :
ما چو ناييم و نوا در ما ز تست
ما چو كوهيم و صدا در ما ز تست
ما چو شطرنجيم اندر برد و مات
برد و مات ما توئى اى خوش صفات
ما عدمهائيم و هستيهاى ما
تو وجود مطلقى فانى نما
ما چو شيران ليك چون شير علم
حمله شأن از باد باشد دم بدم
حمله شان پيدا و ناپيدا باد
آن كه ناپيداست هرگز كم مباد
بود ما و باد ما از داد تست
هستى ما جمله از ايجاد تست
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان
تا كه ما باشيم با تو در ميان
و اگر چنين نگفتى ، غير عالم به حقايق بودى ، چه نفى هويت عيسويه بى اثبات « 111 » هويّت الهيّه نفى مطلق بودى و اين از شأن علماى راسخين نيست . و چون اثبات قول كرد و قايل غير حق نى ، لا جرم از لسان عيسى فرمود كه : به حقيقت متكلَّم توئى ، بلكه لسان من توئى . بيت :
پوينده به هر پايى گيرنده به هر دستى
با چشم و زبان ما بينا تو و گويا تو
گر ندانى كين كدامى « 112 » منبع است
قصهء بى يسمع و بى يبصر است
فانظر إلى هذه التنبئة الروحية الإلهية ما ألطفها و أدقها .
يعنى : نظر كن در اين انباء روحانى الهى كه چه لطيف است عبارت او ، و چه دقيق است اشارت او . آرى ، بيت :
جمال حسن ترا هيچ در نمىيابد
بگاه جلوه ، مگر ديدهء تماشايى
« أَنِ اعْبُدُوا الله » فجاء بالاسم « الله » لاختلاف العبّاد في العبادات و اختلاف
) *
هامش
« 110 » قا : حاصل شود .
« 111 » پا : « هويت عيسويه بى اثبات » نبود .
« 112 » پا : كدامين .