يعنى : أرواح سماوات كه عبارت است از نفوس منطبعه ، كه مدبّرهء أشياء است ، عنصريه است نه عقول و نفوس مجرّده كه آن از صور طبيعيهء نوريه است نه عنصريه .
و بر اين رفتهاند حكماء اسلاميه و محقّقان از اصحاب ذوق و شهود و جمعى كثير از حكماء اشراقيّين .
و ما تكوّن عن كل سماء من الملائكة فهو منها .
يعنى : آن چه متكوّن مىشود از جنس هر سماء و مادهء او از ملايكه ، آن از عناصر است .
و مراد از ملايكه اينجا تنها نفوس منطبعهء سماء است ، از آن كه هر سماء را نفس منطبعه و ملايكه نيز هست كه از مادهء آن سماء آفريده شده كه نزديك است كه عدد ايشان بيرون از حد احصاء باشد ، چنان كه شيخ در باب ثالث عشر از « فتوحات » مىفرمايد : « ثمّ خلق في جوف الكرسي أفلاكا فلكا في جوف فلك و خلق في جوف كل فلك عالما منه يعمرونه سماهم ملائكة يعنى رسلا » .
فهم عنصريون و من فوقهم طبيعيون .
يعنى : ملايكه سماويه عنصرىاند ، و آن كه بالاتر از ايشان است از ملايكه ، عرش و كرسى و نفوس ناطقه و منطبعه و عقول مجرّده همه طبيعىاند .
شيخ - قدّس الله سرّه - هم در باب ثالث عشر از « فتوحات » آورده است كه :
اوّل جسمى كه حق - سبحانه و تعالى - آفريد ، أجسام أرواح ملايكه مهيمه است كه ايشان متحيّر در جلال حقاند ، و عقل اوّل و نفس كليّه نيز از ايشان است ، و به ايشان [ 213 - ر ] منتهى مىشود أجسام نوريه مخلوقه از نور جلال . و از اين ملايكه هيچ ملكى به واسطهء ديگرى به وجود نيامده است مگر كه نفس كليّه از عقل ، و هر ملكى كه بعد از ايشان آفريده شده است ، داخل است در تحت حكم طبيعت . و ايشان از جنس افلاك خوداند و از او آفريده شده .
و اينجا مراد از طبيعت ، طبيعت عنصريه است ، و مراد از جسم نورى ، جسم طبيعى غير عنصرى .
و لهذا وصفهم الله بالاختصام - أعنى الملأ الأعلى - لأن الطبيعة متقابلة .
يعنى : از براى آن كه ملايكه كه بالاتر از سماواتاند و مسمّى به ملأ اعلى ، طبيعيهاند ، حق - سبحانه و تعالى - ايشان را به اختصام وصف كرد ، زيرا كه طبيعت
شرح فصوص الحكم — صفحة 519
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص٥١٩