چو در مجلس آيم شراب است و نقل
چو در گلشن آيم بود عبهر « 11 » او
چو در كان روم ، او عقيق است و لعل
چو در بحر آيم بود گوهر او
چو در دشت آيم بود روضه او
چو وا چرخ « 12 » آيم بود اختر او
چو وا صدر « 13 » آيم بود صدر او
چو از غم بسوزم بود مجمر او
چو در رزم آيم بود او قتال
بود سر نگه دار و سر لشكر او
چو در بزم آيم بود او نشاط
بود ساقى و مطرب و ساغر او
چو نامه نويسم بر دوستان
بود خامه و كاغذ و محبر او
چو بيدار گردم بود هوشم او
چو خوابم بيايد به خواب اندر او
تو هر صورتى كه مصوّر كنى
چو نقاش و خامه بود بر سر او
تو چندان كه برتر نظر مىكنى
از آن برتر تو بود برتر او
پس موسى ، هارون را - عليهما السّلام - تربيت مىكرد در باب كمالات علميه .
و بدان كه اين كلام اگر چه از روى ولايت و باطن حق باشد و اما از حيثيت [ 291 - پ ] نبوّت و ظاهر صحيح نيست ، از آن كه انكار عبادت ارباب جزئيه نبى را واجب است ، چنان كه واجب است بر وى ارشاد امّت بسوى حق مطلق . و لهذا جميع انبياء عبادت اصنام را انكار كردند اگر چه از روى مظاهر هويت الهيهاند .
و انكار هارون - عليه السّلام - عبادت عجل را از روى نبوت نيست مگر بر اين حمل كرده شود كه « 14 » موسى - عليه السّلام - به كشف دريافت كه هارون از شهود آن چه از حق در آن مظهر خاص ظاهر است ، غافل بود . پس اراده تنبيه كرد و اين عين تربيت و ارشاد است و انكار موسى بر سامرى و عجلش .
و انكار جميع انبياء و اولياء بر عبادت اصنام از سر بصيرت است و چون انكار اهل حجاب نيست ، از آن كه اين كاملان حق را با همه چيز مىبينند ، اما انكار مىكنند از براى تخليص ايشان از تقيّد به صورت خاصه و مجلاى معيّن ، چه در وى انكار باقى مجالى است و اين عين ضلال است .
و إن كان أصغر منه في السن . و لذا لما قال له هارون ما قال ، رجع إلى السامري فقال له « فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ » . يعنى فيما صنعت من عدولك إلى صورة العجل
) *
هامش
« 11 » پا : عنبر .
« 12 » پا : در چرخ .
« 13 » پا : در صدر .
« 14 » قا : « كه » نبود .