مىباشد به تنزيه و تشبيه و اعطاى حق مقامين به جاى مىآورد در تعبيرش . آرى ، بيت :
خلق است و حق است و جمله خلق و همه حق
قيدى نه و هم مقيّد « 14 » و هم مطلق
خاموش كن و دم مزن اى مستغرق
كاينجا چو در افتاد نزد مرد نطق
فاللَّه على التحقيق عبارة لمن فهم الإشارة .
رجوع كرد به سخن اوّل كه در آيت گفته بود كه الله را از روى اعراب دو وجه است . پس گويد : لفظ « الله أعلم » « 15 » در حقيقت عبارت است از حقيقتى كه ظاهر است در صور رسل آن كس را كه اشارت خبر داشتن الله را از رسل فهم مىكند .
يعنى :
در بشر روپوش كرده است « 16 » آفتاب
فهم كن و الله اعلم بالصواب
و روح هذه الحكمة و فصها أن الأمر ينقسم إلى مؤثر و مؤثّر فيه و هما عبارتان : فالمؤثّر بكل وجه و على كل حال و في كل حضرة هو الله . و المؤثّر فيه بكل وجه و على كل حال و في حضرة هو العالم .
اين كلامي است مستأنف ، يعنى : روح اين حكمت الياسيه و خلاصهء آن آنست كه امر الهى و شأن منقسم مىشود به مؤثّر و مؤثّر فيه . و اين دو يعنى مؤثّر و مؤثّر فيه بحسب ظهور در مراتب كثرت عبارتاند از حقيقت واحدهء ظاهره در اين مراتب . و در حقيقت مؤثّر و مؤثّر فيه واحد است ، و مؤثّر به هر وجهى و بر هر حالى و در هر حضرتى الله است ، خواه حاصل باشد تأثير از [ 276 - پ ] مظهرى از مظاهر كونيه يا از اسمى از اسماء الهيه ، بحسب مقتضيات اسماء و صفاتش ، از آن كه حضرت الهى علَّت علل و مبدأ هر شيء در أزل اوست . و مؤثّر فيه اعيان عالم است ، از آن كه محل ولايات اسماء و مظهرش اوست .
و انقسام امر را بر اين دو قسم از آن جهت روح حكمت داشت كه در ميان علَّت و معلول از مناسبتى كه رابطه باشد بينهما چاره نيست ، و آن مناسبت همين مناسبت است كه مذكور شد در ميان حق و عالم .
فإذا ورد . فالحق كل شيء بأصله الذي يناسبه ، فإن الوارد أبدا لا بد أن يكون فرعا عن أصل .
هامش
« 14 » پا : قيدى نه مقيد .
« 15 » س 6 ى 124 .
« 16 » پا : روپوش گشته است .