يافت و آن نار و عذاب بود در عيون خاص و عام ، اما نور و راحت بود مر إبراهيم را عليه السّلام - .
پس يك چيز متنوع مىشود در عيون ناظرين ، چنان كه تجلى الهى واحد است ، و ليكن مختلف مىشود بحسب قوابل و استعدادات ، لا جرم متنوع ظاهر مىگردد .
فإن شئت قلت إن الله تجلى مثل هذا الأمر ، و إن شئت قلت إن العالم في النظر إليه و فيه مثل الحق في التجلي . [ 253 - ر ] ) * يعنى : چون دانستى كه يك چيز متنوع مىگردد و به انواع مختلفه ظاهر مىگردد ، اگر خواهى بگوى كه متجلى بارى تعالى است در مراياى اعيان به صور مختلفه ، چنان كه نار برد و سلام شد بر إبراهيم - عليه السّلام - و آتش و عذاب بود در أعين ناظرين .
و اگر خواهى بگوى اعيان است كه « 33 » مختلفه است در مرآت وجود حق ، و صور متنوعه خويش مىبيند هنگام نظر بسوى او .
بيت
نظارگيان روى خوبت
چون در نگرند از كرانها
در روى تو روى خويش بينند
زينجاست تفاوت نشانها
پس عالم مثل حق است در ظهور و تجلَّى به صور .
فيتنوع في عين الناظر بحسب مزاج الناظر أو يتنوع مزاج الناظر لتنوع التجلي : و كل هذا سائغ في الحقائق .
يعنى : متنوع مىشود تجلَّى در عيون ناظرين بحسب امزجهء روحانيه و استعدادات ايشان ، پس ظاهر مىشود به صور ايشان ، ليكن متنوع مىشود استعدادات و امزجه نيز بر حسب تجلَّى .
و اين به حكم غلبه است اگر حكم متجلَّى له غالب باشد بر حكم متجلى ، تنوع بحسب اين حكم بود ، پس غالب شود احكام كثرت بر وحدت .
و اگر حكم متجلى غالب شود بر حكم متجلَّى له ، او را استعداد مىبخشد و استعداد او را مناسبتى با احكام خويش دهد ، لا جرم غالب آيد احكام وحدت بر كثرت .
هامش
« 33 » قا : « كه » نبود .