فلله خلفاء في خلقه يأخذون من معدن الرسول و الرسل ما أخذته الرسل عليهم السّلام .
پس حضرت حق را - سبحانه و تعالى - در ميان خلقش خلفااند كه أخذ احكام شرايع و علوم و معارف و غير آن از معدن رسول ما و رسل ديگر مىكنند .
و مراد از « معدن » عين ذات الهيه است و اسماء او ، يا اعيانى كه حق نيز از او أخذ مىكند ، چنان كه در فص عزيرى و شيثى گذشت . پس اين كاملان در اين حكم مأخوذ از حق به دو جهت استفاضه مىكنند : از جهت رسول و از جهت حق « 29 » ، و مىگويند ، شعر :
لي سكرتان و للنّدمان واحدة
شيء خصصت به من بينهم وحدي
ما در پياله روى دلارام ديده ايم
اى بى خبر ز لذت شرب مدام ما
و بالحدق استغنيت عن قدحي و من
شمائلها لا من شمول نشوتى
ما مست و بىخود از لب ميگون دلبريم
مستى اهل دل ز نبيد و شراب نيست
آرى ، بيت :
اين طرفه كه از يك خم ، هر يك ز ميى مستند
وين طرفه كه از يك گل در هر قدمي خارى
و يعرفون فضل المتقدم هناك لأن الرسول قابل للزيادة : و هذا الخليفة ليس بقابل للزيادة التي لو كان الرسول قبلها .
يعنى : خلفاى حق فضل رسل متقدّم را [ 243 - پ ] بر خويش مىشناسند از آن كه رسول قابل زيادة بود ، و اين خليفه چون متابع و موافق شريعت اوست قابل زيادة نيست ، و اگر رسول بودى قابليت زيادت داشتى .
فلا يعطى من العلم و الحكم فيما شرّع إلا ما شرّع للرسول خاصة ، فهو في الظاهر متّبع غير مخالف ، بخلاف الرسل .
پس حضرت الهى عطا نمىدهد اين ولى را كه آخذ است از حق ، چيزى را از
هامش
« 29 » پا : « و مراد از معدن . . . حق » نبود .