اتصال هر يكى است به نفس و حقيقتش ، كه اويى او به دو است . پس منقطع از عالم كثرت و اصل است « 16 » به حقيقت واحدة خويش ، كه آن حق است . و لهذا گفتهاند :
« استيناس ناس موجب افلاس است » . بيت : [ 240 - پ ]
كار ما از خلق شد بر ما دراز
چند ازين مشتى گداى پر نياز « 17 »
تا نميريم از خود و از خلق پاك
كى برآيد « 18 » جان ما از حلق پاك
هر كه او از خلق كلى مرده نيست
مرد او و محرم اين پرده نيست
و سمّى محمدا صلَّى الله عليه و سلَّم بحروف الاتصال و الانفصال ، فوصله به و فصله عن العالم فجمع له بين الحالين في اسمه كما جمع لداود بين الحالين من طريق المعنى ، و لم يجعل ذلك في اسمه ، فكان ذلك اختصاصا لمحمد على داود عليهما السّلام ، أعنى التنبيه عليه باسمه . فتم له الأمر عليه السّلام من جميع جهاته ، و كذلك في اسمه أحمد ، فهذا من حكمة الله [ تعالى ] .
يعنى : حق - سبحانه و تعالى - تسميه كرد محمد را - عليه الصلاة و السّلام - به حروف اتصال و انفصال . پس وصل كرد به حق و فصل كرد از عالم . پس هم در اسم او بدين دو حالت اشعار كرد ، و اين اشعار در اسم داود مفقود است اگر چه مال او بطريق استدلال مفيد اين حال تواند بود . و اين اختصاص حق است محمد را بر داود - عليهما السّلام - أعنى تنبيه كرده شد بر وى بنفس اسمش ، پس تمام شد امر مر محمد را - عليه السّلام « 19 » - از جميع جهاتش .
و در اسم احمد نيز حال همين است . پس آن چه كرده شد از تنبيه به اسم از قطع هر دو عالم و وصل ايشان به حق ، حكمتى است از حكم الهى كه حاصل است در وجود آن ، كس را كه مىداند كه هر چه در وجود هست از حكمت الهيه خالى نيست .
ثم قال في حق داود - فيما أعطاه على طريق الانعام عليه - ترجيع الجبال معه التسبيح ، فتسبح لتسبيحه ليكون له عملها . و كذلك الطير .
و يكى از جملهء آن چه عطا داد حق - سبحانه و تعالى - داود را - عليه السّلام - بر طريق هبة و انعام ، ترجيع جبال است تسبيح او را ، تا تسبيح آنها از جمله
هامش
« 16 » قا : از عالم و كثرت و اصل است .
« 17 » قا : بىنياز .
« 18 » قا : بر نتابد .
« 19 » قا : محمد عليه السّلام .