ظهور جبرئيل در صورت بشريّه ، كه هر يك از اين دو از عالم حقايق مجرّدهاند و متعاليه از صور حسيّه ، كه ظهور يافتهاند به امر حق ، تا بدين واسطه مراد الله كه تكميل عباد است در عين خارجيه حاصل گردد .
و لما قال عليه السّلام « الناس نيام فإذا ماتوا انتبهوا » نبّه على أنه كل ما يراه الإنسان في حياته الدنيا إنما هو بمنزلة الرؤيا للنائم : [ خيال ] فلا بد من تأويله .
عطف است به « لما اسرى » . يعنى : حضرت رسول - عليه السّلام - بدين حديث كه « آدميان در خواباند ، هر گاه كه بميرند بيدار شوند » تنبيه كرد بر آن كه حيات حسيّه ، حيات ظليّه است مر حيات حقيقيه را . و ظلّ خيال است چنان كه در فص يوسفى گذشت .
پس هر چه محسوس است از أشياء ، خيالات است و صور معانى عينيه ، و اعيان حقيقيه كه ظاهر شده است در اين صور ، از براى مناسبتى كه در ميان اين صور و حقايق متحقّق است .
پس چاره نيست از تأويل آن چه مسموع و مبصر مىگردد در عالم حسّى به معنيى كه مراد است در حضرت الهيه « 72 » ، و اين را نمىداند مگر طايفه اى كه عالم باللَّهاند ، و از تجليات و اسماء و عوالمش با خبراند ، و ايشانند كه راسخ في العلماند .
پس هر كه بدين توفيق موفق گردد به اتيان حكمت ، كه منبع خير كثير است ، مشرّف شود . شعر :
دنيا چو منام است و در او جمله خيال
از راحت و رنج او مشو شاد و منال
بگذار خيالات و حقايق را جوى
زيرا كه حقايق نپذيرند زوال
إنما الكون خيال
و هو حق في الحقيقة
و الذي يفهم هذا
حاز أسرار الطريقة
يعنى :
خوابست و خيال اين جهان فانى
در خواب كجا حقيقت خود دانى
چون روى بسوى آن جهان گردانى
پيدا شودت حقايق پنهانى
مىشايد كه مراد از كون عالم صور باشد ، و مىشايد كه همهء عالم باشد ، از آن كه كلّ عالم ظلّ غيب مطلق و عالم اعيان است .
هامش
« 72 » قا : الهيه + را .