قادح وحدت ذاتش نتواند بود . بيت :
آن سرخ قبائى كه چو مه پار بر آمد
امسال در اين خرقه زنگار « 32 » بر آمد
آن يار همانست اگر خرقه « 33 » بدل شد
نك جامه بدل كرد دگر بار بر آمد
سبحان من لا يقدح كثرة مظاهر كمالاته في جمال وحدة ذاته . بيت :
در هر آيينه نقش ديگرگون
مىنمايد جمال او هر دم
گه درآيد به كسوت حوّا
گه برآيد به صورت آدم
زين تجلى نگشته نقص پذير
وحدت ذات او نه بيش و نه كم
فهو تعالى من حيث هو عالم أعم في التعلق من حيث ما هو مريد و قادر ، و هو هو ليس غيره . فلا تعلمه هنا يا ولى و تجهله هنا ، و تثبته هنا و تنفيه هنا .
پس حق - سبحانه و تعالى - از اين روى كه عالم است اعم است در تعلَّق ، از آن روى كه مريد و قادر است . و او - سبحانه - عين عالم و مريد و قادر است ، و غير هيچ كدام نيست .
پس اى [ 230 - ر ] ولىّ من چنان مباش كه حق را در مظهرى دانى « 34 » و اثبات كنى ، و در مظهرى نشناسى و به نفى آن مبادرت نمايى ، بلكه مشاهد حق باش در كلّ مظاهر ، تا ايمان به دو آورده باشى در كلّ مقامات ، و عالم باللَّه باشى در همهء حالات ، و در ملابس مختلفهء كسوت و ديبا شناساى آن محبوب زيبا باشى ، و گويى ، بيت :
چو نور چشم حسينى چگونه نشناسد
به هر لباسى كه اى نازنين برون آيى
تا از كلّ مظاهر بر تو متجلَّى شود و رحمت ارزانى دارد و تجلى به صفات خويش روزى كند و به مغفرت اختصاص دهد و به السنهء همهء مظاهر ترا حمد و ثنا گويد ، تا ولىّ حميد باشى نه شيطان مريد .
إلا إن أثبتّه بالوجه الذي أثبت نفسه ، و نفيته عن كذا بالوجه الذي نفى نفسه كالآية الجامعة للنفي و الإثبات في حقه حين قال « لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » فنفى ، « وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ » فأثبت بصفة تعم كل سامع بصير من حيوان .
يعنى : مگر كه اثبات كنى حق را ، چنان كه اثبات كرد نفس خود را ، و نفى كنى از او ، چنان كه نفى كرد از نفس خود « 35 » . لا جرم در اين حال مثبت و نافى هم حق باشد نه تو . بيت :
هامش
« 32 » پا : زنار .
« 33 » پا : جامه .
« 34 » قا : « دانى » نبود .
« 35 » قا : « خود » نبود .