به مخالفت امر بارى جلّ امره ، اين خود است .
امّا صاحب شهود و محقّق عارف به مراتب وجود مىداند كه انسان اعنى حقيقت او موجود است در جميع مظاهر سماويه ، و مشاهده مىكند او را در جميع مواطن و مراتب به صورتى كه مناسب او باشد در حالت تنزّل از حضرت علميه به عينيه و از غيبيه به شهادت مطلقه ، پيش از ظهور او در اين صورت انسانيه حادثه زمانيه . و احاطهء اين اشارت نمىتواند كرد مگر كسى كه محيط باشد به سر « وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً » .
و ارباب ذوق و اصحاب شوق را بايد كه در تحقيق آن چه به شرحش قيام نموده شد ، [ 10 - پ ] ملاحظهء اين أبيات كند . بيت :
چو هر اسم را مظهر آمد ز غيب
جهان گشت موجود بى هيچ ريب
رسيدند از علم أشياء به عين
شهادت پذيرفت « 14 » از غيب زين
عيان گشت چون شخصى بى جان جهان
و ليكن در و نوع انسان چو جان
جهان فرع و اصلست انسان درو
جهان جسم و انسان نگر جان درو
بهر طور او را ظهوريست خاص
كه دارد بدان مرتبت اختصاص
تو روح جهانى و از روح بيش
و ليكن ندانسته اى قدر خويش
بدان گر ندانى به القاى سمع
كه كونين در نشأت تست جمع
تويى نسخهء جامع مختصر
مجو هر چه جويى ز جاى دگر
بدانى به افناى قيد دويى
كه اوّل تو بودى و آخر تويى
و ما بقي الَّا « 15 » قابل ، و القابل لا يكون الَّا من فيضه الأقدس .
و باقى نماند اينجا مگر قابل ، و قابل نيز متحقق نيست مگر از فيض اقدس .
يعنى : چون بيان كرده شد كه فيض ، كه عبارت است از تجلَّى ، از حق است ، و استعداد قبول تجلَّى نيز از حق است . پس در اينجا باقى نماند غير قابل . پس مستعد قابل كيست ؟
مىگويد : حق را دو نوع تجلَّى است : يكى اقدس از شوايب كثرت « 16 » اسمائيه و نقايص حقايق امكانيه ، كه آن تجلَّى حبّى ذاتى است كه موجب وجود أشياء و
هامش
« 14 » پديرفت پذيرفت .
« 15 » پا : تمة + الَّا .
« 16 » قا : كثر .