[ 1 ] فص « 1 » حكمة الهية في كلمة آدميّة
فص هر چيزى خلاصه و زبدهء اوست ، و فص خاتم عبارت باشد از نگين ، كه اسم صاحبش بر آن نويسند ، تا مهر كند بر خزاين خويش .
و حكمت دانستن أشياء است بر آن وجه كه اوست ، و عمل كردن به مقتضاى آن .
پس فصّ هر حكمت عبارت باشد از خلاصهء علومى كه حاصل بود روح نبى را از انبياى مذكورين « 2 » - عليهم السّلام - بحسب اسمى كه غالب باشد بر آن روح . يا فص عبارت باشد از روح آن نبى كه منتقش است به علوم و اسرارى كه حاصل است او را بحسب قابليت و استعدادش .
پس معنى « فص حكمة الهية في كلمة آدميّة » آن باشد كه محل حكمت [ 8 - پ ] الهيه ، كه وى است ، ثابت است در كلمهء « آدميه » . و « الهيت » اسم مرتبه ايست كه جامع بود همهء مراتب اسماء و حقايق آن را . و از اين روى اسم « الله » متبوع شد جميع اسماء و صفات را ، و موصوف گشت بدان همه .
و حكمت الهيه از آن جهت تخصيص كرده شد به كلمهء آدميه كه ، آدم چون مخلوق از براى خلافت بود ، و مرتبهء او جامع جميع مراتب عالم ، پس آينهء مرتبهء الهيه آمد ، و قابل ظهور همه اسماء شد . و غير او را اين مرتبه و قابليت چنين ظهور نى ، و در حقيقت مظهر اسم « الله » اوست . كما قيل :
سبحان من اظهر ناسوته
سرّ سنا لاهوته الثاقب
ثمّ بدا في خلقه ظاهرا
في صورة الاكل و الشّارب
و مراد به « كلمة آدمية » روح كلَّى است كه سيّد نوع « 3 » انسانى و خليفهء حقيقى حضرت سبحانى و آينهء جمال نماى ربّانى اوست . كما قيل في خطابه ، بيت :
هامش
« 1 » قا : قال رضى اللَّه عنه + فص .
« 2 » قا : مذكورون .
« 3 » قا : سيدع .