اين دعوى است .
رخ دلبر ار نيستى ورد رنگ « 60 »
نبودى رخ عاشقش زرد رنگ
اگر دلبران را نمىبود ناز
نبودى دل بىدلان را نياز
كشش گر نبودى ز دلدار ما
چه كوشش نمودى دل زار ما
و شايد كه ازين گفتار اطلاع بر بعضى اسرار قول مشايخ كبار كه گفتهاند : « المريد مراد في الحقيقة و المراد مريد » حاصل شود ، و كلام عبد الله برقى نيز مبرهن گردد آن جا كه گفت :
مريد صفا منه سرّ الوداد
فهام به السرّ في كلّ واد
ففي أيّ واد سعى لا يرى
له ملجأ غير مولى العباد
أراد و ما كان حتّى أريد
[ فطوبى له من مريد مراد ]
فصل پنجم در بيان ولايت و نبوّت و رسالت
چون اسماء الهى بحسب خصوصياتى كه در حضرت علمى دارند هر يك اقتضاى آن مىكنند كه در خارج به صورتى مخصوص ظاهر گردد . پس بضرورت تكثّر در خارج لازم مىآيد . و چون هر يك از اسماء طلب ظهور خود و ظهور سلطنت و احكام خود مىكنند ، لا جرم ميان اعيان خارجى نزاع و تخاصم واقع مىشود بسبب احتجاب هر يكى از اعيان خارجى از اسمى كه ظاهر مىشود در غير او . پس احتياج مىافتد به مظهرى حاكم عادل كه حكم كند ميان ايشان ، و نگاه دارد نظام عالم را در دنيا و آخرت ، و حكم كند ميان اسماء نيز به عدالت ، تا هر اسمى را از اسماء به كمال او رساند ظاهرا و باطنا . و آن حاكم عادل نبى حقيقى است و قطب أزلي اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا ، كه حقيقت محمديه عبارت از اوست ، چنان كه بدان اشارت فرمود كه :
« كنت نبيا و آدم بين الماء و الطَّين » يعنى بين العلم و الجسم .
اما حاكم عادل در ميان مظاهر دون الأسماء نبيى باشد كه نبوّت او بعد از ظهور او حاصل شود ، و او نائب باشد از نبى حقيقى . پس نبى آن باشد كه فرستاده شود به خلق از براى هدايت و ارشاد ايشان به كمالى كه مقدّر است بحسب استعداد
هامش
« 60 » پا : رخ دلبر ار نيستى و زرد رنگ .