بسم الله الرّحمن الرّحيم
حمد و سپاس و ستايش بىحدّ و قياس حضرت واجب الوجود و معطى انواع فيضان فضل وجود را - جلّ جلاله و عمّ نواله - كه فالق صبح وجود است به قدرت كامله از غسق عدم ، و فاتق رتق جميع شهود است به حكمت شامله در عين قدم . خالقى كه آيينهء مصفاى عالم را به مصقلهء روح با صفاى آدم مجلى ساخت تا جمال در او مشاهده نمايد ، و علم شموس اسماء و اقمار صفات از مشرق ذات بر سر عالميان بر افراخت تا از مكامن علم به مظاهر عين آمد ، سبّوحى كه هر چند به تجلَّى ذات در مراياى صفات و به اظهار صفات در مظاهر مكوّنات جمال خود را جلوه داد و براقع تعزز و كبرياء از روى دلاراى شاهد احديّت ذات به دست مشّاطهء تعيّنات بگشاد تا از نور ظهور و ظهور نور او آفتاب عالمتاب شرمنده شده ، و از پرتو اشعهء انوار حضور او هر ذرّهء خورشيد رخشنده گشته ، بى نور هدايت او به كشف غطا و بى وفور عنايت او بر سرشف عطا ، هيچ احدى مناهج كمال مشاهدهء جمالش نسپرده ، و راه [ به سر ] حدّ سرادقات عظمت جلالش نبرده .
بر تخته ازو خيال هر كس
اسم و صفتى رقم زند بس
. . . ديدند
در آينه عكس خويش ديدند
چون ديدهء دانش آمد أحول
اين . . .
منزل چو پديد نيست در راه
[ زان ] قصّهء ما نگشت كوتاه
از ديده هميشه اشك . . .
. . .
چون گرد من از ميان برفتند
آن جا همه گفتنى بگفتند
نامحرم اين حديث . . .
. . .