خويش نينداختهاند و خود را بدانچه از ارباب فايض مىگردد راضى ساختهاند با وجود احديت ذات الهيه كه ربّ الأرباب است . [ 115 - پ ] « وَادْخُلِي جَنَّتِي » التي هي سترى .
يعنى : درآى در جنّت من كه آن حجاب من است و محل اصحاب من .
بدان كه جنت در لغت عبارت است از زمينى كه در وى اشجار كثيره [ است ] چنان كه سايهء او زمين را بپوشاند . و اين مأخوذ است از جن كه به معنى ستر است يا ستر .
و جنت در اصطلاح علماى ظاهر عبارت است از مقامات نزهته و مواطن محبوبه از دار آخرت . و اين جنت افعال و اعمال است . و عاشق آسايش بدين جنت نجويد بلكه در مخاطبهء رضوان گويد كه ، بيت :
آخر اى رضوان مرا با قصر جنت كم فريب
عاشق ديدار او قانع بدين ديوار نيست
آرى عارف عاشق محب صادق ، شيخ محقّق مدقّق شرف الدين ابو حفص عمر ابن على السعدي المعروف به ابن الفارض در حالت أشراف بر ممات چون جميع نعيم جنات از حور و قصور و غيرها من اللذات بر او عرضه كردند ، از آن همه اعراض كرد و در مخاطبه دوست فرمود ، شعر :
سلكت كلّ مقام في محبّتكم
فما تركت مقاما ، قطَّ ، قدّامى
حتى بدا لى مقام لم يكن أربى
و لم يمرّ بأفكارى و أوهامى
إن كان منزلتى في الحبّ عندكم
ما قد رأيت فقد ضيّعت أيّامى
أمنيّة ظفرت روحى بها زمنا
و اليوم أحسبها أضغاث أحلام
و إن يكن فرط وجدى ، في محبّتكم
إثما فقد كثرت ، في الحب ، آثامي
دانى كه چه مىفرمايد ، مگر مىگويد ، بيت :
كشان كشان به بهشتم برند و من نروم
كه دل نمىكشد اى دوست جز بسوى توأم
حديث جنت و دوزخ كنند مردم ليك
مرا از آن چه خبر چون به گفت و گوى توأم
اما عارفان را غير جنات موعوده جنات ديگر است كه آن جنات صفات است ، اعنى اتصاف به صفات ارباب كمال و تخلَّق به اخلاق ذو الجلال .
و اين جنات صفات را نيز چون جنات افعال مراتب و درجات است .
و ديگر جنات ذات ، و آن عبارت است از ظهور ربّ هر عارفى بر وى ، و استتار آن عارف در وى . اين جنات مذكوره جنات بنده است و حق را نيز مقابل اين جنات ،