كه نگذارد ايشان را بر وجه ارض تا خلاص يابند از عالم ظلمانيهء حاجبه از انوار قدسيه و وحدت حقيقيّه .
المحمدي « لو دليتم بحبل لهبط على الله » * ( لَه ما في السَّماواتِ وَما في الأَرْضِ ) * .
يعنى : آمد قلب محمدى بدين قول كه اگر دلوى به ريسمانى در چاه فرو گذارند بر الله واقع شود . و گفت : او راست آن چه در سماوات است و آن چه در ارض است .
پس اخبار كرد كه الله در باطن ارض است ، چنان كه در باطن سماء است ، و او راست آن چه در سماوات است . يعنى در عالم أرواح ، و آن چه در ارض است . يعنى در عالم أجسام . و او نور سماوات و ارض است . پس خالى نباشد سماوات و ارض از او مگر مىگويد :
بر أشياء محيط است يزدان پاك
بگويم ز تحت سمك تا سماك
بر آن در كه يك حلقه شد نه فلك
چگويم حديث سماك و سمك
نمىبينم الحق يكى برگ كاه
كه در وى نه مشهود گردد إله
و إذا دفنت فيها فأنت فيها و هي ظرفك .
يعنى : چون مدفون گردى در ارض به موت ارادى ، پس تو در ارض با حضرت الهيه باشى . كما قال - عليه السّلام - : « موتوا قبل أن تموتوا » ، و به موت طبيعى نيز عارف مقامات و ظهورات هويت حق شوى . كما قال - عليه السّلام - : « الموت تحفة المؤمن » . و اين ارض ظرف و ساتر تو باشد از عيون اهل عالم .
* ( وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى » اشارت است به قول حق تعالى كه مىفرمايد : * ( مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى ) * « 56 » . يعنى چنان كه بيرون آورديم شما را از عالم ملكوت بسوى عالم ملك ، همچنين باز مىگردانيم شما را از ملكوت ارض به موت ارادى يا طبيعى ، و از آن جا نيز اخراج مىكنيم در آن حال كه مكتسى باشيد به خلع اعمال حسنه ، و ملتبس به هيأت علوم حقيقيه ، كه ملكه گشته باشد در نفس شما [ 73 - ر ] و ذلك * ( لِيَقْضِيَ الله أَمْراً كانَ مَفْعُولًا » « 57 » ، تا هر يكى از سعداء و اشقياء در مكان
هامش
« 56 » س 20 ى 55 .
« 57 » س 8 ى 44 .