پس در آورده شدند در آتش محبّت و شوق ، در حالى كه غرقه چشمهء علماند يا به آتشى در آورده شدند كه در عين آب است تا فانى گرداند ايشان را از خود ، و باقى سازد به حق . و از آن جهت « في عين الماء » گفت كه آتش محبت كه مفنى وجود انسان است به انوار سبحات وجه حق در عين علم باللَّه است ، و « ماء » صورت علم است .
في المحمديّين . « وَإِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ » : سجرت التنور إذا أوقدته .
يعنى : در حق محمّديان چنين نازل شد كه هر گاه كه درياها بر افروخته شود . غرض آن كه بحار رحمت ذاتيه كه خاصهء كاملان است به صورت نار قهّاريت ظاهر مىگردد تا قهر اغيار كند و از هستى موهوم شأن فانى ساخته به ذات خويش باقى سازد كه : « حفت الجنّة بالمكاره و حفت النار بالشهوات » . پس ظاهر شهوات ماء است و باطن او آتش ، و ظاهر جنت آتش است و باطن آب .
و لهذا چون رسول - عليه السّلام - فرمود : قاسم در ميان جنّت و دوزخ منم .
يكى از عارفان صحابه گفت : يا رسول الله مرا از اهل آتش گردان . پس پيغامبر فرمود :
مىخواهد كه از اصحاب [ 71 - ر ] قيامت كبرى باشد آرى ، چنان كه ماهى از آب نگريزد ، و سمندر از آتش نپرهيزد ،
ما خون هزار عيش و عشرت ريزيم
در رنج و بلا و فقر و درد آويزيم
ما سوختگانيم كه از لذّت سوز
از صدر جنان سوى سقر بگريزيم
محمديان اگر ظاهر درياى رحمت را به حكم « وَإِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ » « 53 » آتش بينند ، از آن اجتناب ننمايند بلكه گويند دما دم ، بيت :
چو تشنه جانب آب و چو خسته سوى علاج
به سوى آتش عشق است جان ما محتاج
لا جرم اين سوختگان دوزخ آشام خليل آسا آتش افروخته را درياى رحمت و عين برد و سلام بينند و گويند ، بيت :
اگر دريا شود آتش بنوشيم
و گر زخمى رسد محكم بسازيم
بلكه زندگى خويش در آن آتش شناسند ، و در مخاطبه گويند و نهراسند :
منم ماهى موسره اى پاك ذات
تو اى آتش عشق و آب حيات
تويى مجمع بحر ناز و نياز
بكش ز ان كه از تو شوم زنده باز
تو آب حياتى و نيل سبيل
أرى فيك لي التجاء السبيل
هامش
« 53 » س 81 ى 6 .