مرادش مراد نگار است و بس
مر او را غم عشق يار است و بس
رضا داده بر قهر و بر لطف يار
مر او را به فردوس و دوزخ چه كار
چه او مبرّاست از طلب غير حق ، و معرّاست [ 32 - ر ] از مشاهده غير جمال مطلق . نه او را ميل مطالب دنيويه ، نه رغبت مآرب اخرويه ، بل نظره على الحق جميعا في مقام وحدته و تفصيلا في مظاهره . لا جرم گويد ، بيت :
دل من غير او نمىداند
چون همه اوست ، خود كه را داند
فإذا اقتضى الحال السؤال سأل عبودية و إذا اقتضى التفويض و السكوت سكت .
پس اگر حال مقتضى سؤال باشد ، سؤال لفظى از روى عبوديت و امتثال به تقديم رساند ، و اگر حال اقتضاى تسليم و سكوت كند ، ساكت شود و گويد ، بيت :
در بحر صفات ذات بى چون و چرا
كشتى صفتيم فتاده ، نه دست نه پا
ملاح ارادت است بر من حاكم
گر وقفه و گر سير كند در دريا
فقد ابتلى أيوب عليه السّلام و غيره و ما سألوا رفع ما ابتلا هم الله به ، ثم اقتضى لهم الحال في زمان آخر أن يسألوا رفع ذلك فرفعه الله عنهم .
ايوب در حالت ابتلاء ، و غير او نيز ، در شدايد محنت و بلاء ما دام كه حال ايشان مقتضى رفع بلاء نبود ، طريق مصابرت پيش گرفتند ، و رفع اين بلاء از خدا خواستند ، و چون حال مقتضى سؤال گشت و ارادت دوست باعث تضرع و ابتهال شد ، فرياد برآورد كه : « رَبَّه أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » « 13 » . بيت :
نالم ايرا ناله ها خوش آيدش
از دو عالم ناله و غم بايدش
و التعجيل بالمسئول فيه و الإبطاء للقدر المعين له عند الله تعالى .
يعنى : تعجيل در رسانيدن مطلوب و إبطاء در اعطاى مرغوب به واسطهء آنست كه حق - سبحانه و تعالى - مر امرى را مقدّر به وقتى ساخته و موقوف به زمانى گردانيده .
فإذا وافق السؤال الوقت أسرع بالاجابة ، و إذا تأخر الوقت امّا في الدنيا و امّا الى الآخرة تأخرت الاجابة : [ اى المسئول فيه ] لا الاجابة التي هي لبيك من الله فافهم .
پس اگر سؤال موافق وقت باشد ، سرعت اجابت به حصول پيوندد ، و مسئول في الحال دست دهد ، و اگر وقت حصول مسئول نرسيده باشد چون مطالب دنيويّه كه گاه اجابت آن متأخر مىگردد يا چون مقاصد اخرويّه . يعنى حصول مسئول با وصول وقت
هامش
« 13 » س 21 ى 83 .