تيم ، زبير بن عوام از بنى اسد ، عثمان بن عفان از بنى اميه و على بن ابى طالب از بنى هاشم .
قبل از آنكه به شورا و نتيجه آن بپردازيم بى مناسبت نيست كه كمى با خصوصيات اجتماعى و طبقاتى اين افراد آشنا شويم ، زيرا آگاهى از اين موضوع بسيارى از مسائل اين دوره را روشن مىسازد .
عبدالرحمن بن عوف ، داماد عثمان و از بازرگانان سرشناسى است كه پس از اسلام تجارتى وسيع داشت ، در كسب سود و سرمايه آنچنان بود كه در بارهء خود گفته است : سنگى را برنميدارم مگر آنكه مىدانم طلا و نقره اى در زير آن است « 1 » .
به گفتهء ابن سعد ، وى داراى هزار شتر ، سه هزار گوسفند و صد اسب بود و منطقه كشاورزى او را در « جرف » 20 شتر آبكش آبيارى مىكردند .
هم او مىنويسد : عبدالرحمن آنقدر شمش طلا بر جاى گذاشت كه براى شكستن و تقسيم آن از تبر استفاده مىشد چندان كه دستهاى تبرداران از بسيارى كار آبله زد « 2 » .
از او چهار زن بجا ماند كه سهم الارث هر كدام 80 تا 100 هزار سكه مىشد .
مسعودى مىنويسد : عبدالرحمن خانهاى ساخت كه در اصطبل آن 100 اسب بود و خود ، هزار شتر و 10 هزار گوسفند داشت و يك هشتم مال او پس از وفاتش به 84 هزار سكه رسيد « 3 » .
او چنان شيفته خوشگذرانى و زندگى اشرافى بود كه عمر او را به جهت انبوه ثروتش « قارون امت » ناميد و در عين حال رياست شوراى خلافت را به او سپرد .
سعد بن ابى وقاص ، بيشتر يك چهرهء نظامى است تا سياسى و اجتماعى و بخصوص فكرى و مذهبى ، او از كسانى است كه به گفتهء ابن سعد ، ميراثش 250 هزار درهم بود و در « عقيق » قصرى مجلل ساخت كه در آن زنان بسيارى
هامش
( 1 ) الفتنة الكبرى ، طه حسين .
( 2 ) طبقات ابن سعد 3 / 96 .
( 3 ) مروج الذهب 1 / 434 .