امر ونهى كرد واثر هم خواهد كرد ، ولكن بعد از دشنام شنيدن وخوار شدن ، وقدرى
آزار كشيدن ، دور نيست كه در اينجا بگوييم لازم باشد به جهت آنكه حديث نفى ضرر عام
است ، وچنان كه شامل نفى تحمل ضرر است شامل عدم جواز اضرار به غير هم هست .
وشكى نيست كه انقاذ مهجه مسلم ، از قتل ، واجب است وترك آن اضرار است به أو . ودر
اينجا هر چند ضرر بر امر به معروف لازم مىآيد ، لكن ضرر مقتول بيشتر است وچنان كه أصل
ضرر در جايى كه مقابلي نداشته باشد ، منفى است . نه در جايى كه مقابلي داشته باشد با
زيادتى نيز منفى است .
واگر خواهى تقرير مطلب بر وجه ديگر مىكنيم ومى گوييم : اين از باب ارتكاب أقل
قبيحين است كه گاهى لازم است ، مثلا كذب قبيح است . اما هرگاه موقوف باشد استخلاص
پيغمبرى يا نفس محترمه بر كذب ، در اين صورت ، كذب واجب مىشود ، چون قبح آن كمتر
است . وبه عبارت أخرى ، كذب منهى عنه است وتخليص نبي واجب است ونسبت ما بينهما
عموم من وجه است ودر مادة اجتماع هرگاه چاره نباشد ، مراعاة جانب أهم مىشود ، مانند
محبوس در دار غير ، كه نماز را بايد بجا آورد .
وبدان كه مراتب نهى از منكر ، سه است . انكار به دل وزبان ودست . اما انكار به دل ،
پس مراد از آن اين است كه زبان ودست را كار نفرمايد ومراد از اين ، نه مجرد اعتقاد قبح
فعل حرام وترك واجب است يا كراهت آن . زيرا كه آن را نهى نمىگويند واراده اين معنى
با شرطهاى سابق نمىسازد واين بر هر مكلفى واجب است ، خواه فاعل منكري در ميان
باشد يا نه . بلكه مراد اظهار كراهت قلبي است به اعراض كردن . مثل اينكه رو را ترش كند
وبا أو سخن نگويد ، يا وقت حرف زدن ، رو را از أو بگرداند ، يا ترك صحبت أو كند وتا ممكن
باشد منع فاعل منكر به اين نحو ، منتقل به مرتبه دوم نمىشود . ودر اين مرتبه تا به آسان
ممكن شود ، ديگران را نكند ، مثل اين كه رو ، ترش كردن را مقدم بر اعراض وآن را بر ترك
صحبت .
والحاصل ملاحظه الأسهل فالأسهل بكند ، به هر چند مقام اقتضا كند نسبت به فاعل
منكر ، بلكه كافى است كه نسبت به بعض اشخاص ، مرتبهاى از مراتب أول دشوارتر است از
جامع الشتات ( فارسي ) — صفحة 421
مساهمون: الميرزا القمي
ص٤٢١