سخنان او براى قريشيان ، انصار ، اهل حجاز و نجد مانند سخنانى نبود كه براى ذو المشفار همدانى ، طهفه نهدى بن حارثه عليمى ، وائل بن حجر كندى و طايفههاى حضر موت و پادشاه يمن بيان مىداشت .
به نامهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به طايفهء همدان و سخن او با طهفة بن رهم دقت كنيد كه نمونهاى از اين مثال است . « 1 »
اصحاب به آن حضرت عرضه داشتند : اى رسول خدا ، ما كسى را نديدهايم كه به زيبايى و گويايى شما صحبت كند .
ايشان فرمود : چرا نبايد اينطور باشد ، در حالى كه قرآن به زبان من ، يعنى عربى نازل شده است و نيز ايشان فرمود : من از قريش شروع كردم و در بنى سعد رشد و نمو يافتم . « 2 »
پس با اين اوصاف ، او داراى قدرتى عظيم در زمينهء سخنورى بود .
ام معبد در اينباره مىگويد : سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شيرين و گويا بود و هيچ حرف زياد و اضافهاى نداشت و سخنان او همانند شعر ، منظم بود . « 3 »
ابن عباس مىگويد : هرگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله صحبتى مىكرد يا سؤالى مىپرسيد ، سه مرتبه تكرار مىكرد تا به خوبى فهميده شود . « 4 »
امام صادق عليه السّلام فرمود : « ما كلّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله العباد بكنه عقله قطّ ؛ هيچگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به اندازهء عقل و فهم خود سخن نمىگفت ، بلكه عقل و فهم ديگران را در نظر مىگرفت . » « 5 »
هامش
( 1 ) . سبل الهدى و الرشاد ، ج 2 ، ص 100 .
( 2 ) . المجموع ، ج 18 ، ص 227 .
( 3 ) . بلاغات النساء ، ص 65 .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 15 ، ص 234 .
( 5 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 23 .